دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چه زیباســـــت ..

خیــــــالی کـــــــــه تو را ..

از آن همــــــه فــــاصــلــه می آورد

بـــه کـُـلــــــبــــــه " تنهـــــایی من "

جزئیات گروه

شناسه 10
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 15507 پست
عضو 959 کاربر
طرفدار 93 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 6
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 5
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 10

کاربران گروه

(955 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

تنهایی من
شناسه‌: 10 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
بابک...
بابک...

هــــر وقـــت دیـدی... مونـدن و رفتـنت ، فـــرقـی نمـــــیکنه.. بــــــــرو !!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

کدام لب که از و بوی جان نمی آید کدام دل که از و آن نشان نمی آید به هر دمی ز درونت ستاره ای تابد دگر مگو اثری زآسمان نمی آید

بابک...
بابک...

درد دارد ، وقتی چیزی را کسر می کنی که با تمام وجودت جمع زده ای ....

بابک...
بابک...

این روزها زیادی ساکت شده ام ، نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند.....

بابک...
بابک...

حالا... آن قدر در به دری کشیدم از پی ات، که دیگر زنده نیستم، نمی دانی چه بر سرم آمده و نمی خواهم که بدانی. یک بار تنها دو قدم فاصله داشتم با قدم هات، که کسی گفت می خواهی چه کنی؟ می خواهی به اش چه بگویی؟ وقتی نمی خواهدت...و قدم هام مردد ماندند و راه کج کردند به سمتِ دیگری...

بابک...
بابک...

خدای من؛ دستانت که مال من باشند؛ هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد...

بابک...
بابک...

می گویند روزی هست که خدا چرتکه دست می گیرد و حساب کتاب می کند و آن روز تو باید تاوان کاری که با من کردی را پس بدهی فقط نمیدانم تاوان دادن آن موقع تو به چه درد من می خورد؟؟؟

بابک...
بابک...

اونیو که میگه "چشام جز تو کس دیگه ای رو نمیبینه" باور نکن، اونیو باور کن که موبایلشو راحت رو میز میذاره و میره

بابک...
بابک...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند...

بابک...
بابک...

در من . . . کوچه هاییست که با تو . . . سفرهاییست که با تو . . . روزهاییست که با تو . . . شبهاییست که با تو . . . عاشقانه هاییست که با تو . . . نگشته ام . . . نرفته ام . . . سر نکرده ام . . . آرام نیافته ام . . . نگفته ام! . . . میبینی چقدر با تو کار دارم؟؟؟ . . . زودتر برگرد . . . !

بابک...
بابک...

تسبیح نیستم اما نفسم را به شماره انداخته است شوق دستهای تو…

بابک...
بابک...

منو بفهم وقتی جز رفتن واسم راهی نمونده ...

بابک...
بابک...

از تـ ُ چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـ شـروع مۓ کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوۓ تنتــ ... ....

بابک...
بابک...

عزیز ِ دلم هنوز وقتـے آسمان ِ دلمـــ ابریست لمس ِسبك ِ دستان ِ مهربانت را روے ِ مو هایمــ حس مـےكنمـــ ... تو هنوز با تمام ِ نبودنت تنها پناهگاه ِ من از این آدمهایـے

بابک...
بابک...

حَوالیِ دِلَم تَوَقُف مَمنوعِــــــ... تـــوچی مـی فَهـمـــی اَز دَردِ دِلِ کَــسی کِـه دیگِه نـِمی تـونه بـه کَـسی دِل بـِـبَـنـده ..