... UnKnoWn ...
اینجـ ـآ اتـ ـآق مـ ن است وقـتے وارد شدے آنقـ ـدر کوچـ ک مے شود کـ ه دیگــ ر جایے براے نشستـ ن بـ ـاقے نخـ ـواهد مـ ـاند مگـــ ر در آغــ وش مـ ن ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارندحاضرم تمام هستیم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند....
✘ farHad ✘
بــه خاطــــــــرم بمـــــان نــه در خاطـــــــــرم
✘ farHad ✘
نیستــــــــــی درست زمانی که بایـــد باشـــــــــــی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یاد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
✘ farHad ✘
جـــای خــــالی نبــودنت میکوبـــد بر دلـــم اگــر نیـــایـــی همین روزها ویــرانــــه میــــشوم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لشكر گوسفندانی كه توسط یك شیر اداره میشود، میتواند لشكر شیرانی را كه توسط یك گوسفند اداره میشود، شكست دهد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ وه که با این عمر های کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟ آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟ شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟ بی مونس و تنها چرا ؟ تنها چرا ؟ حالا چرا
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگه نیایی می دونم آسمون رنگ چشای تو داره می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید ! به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد! قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....تا بعد، بهتر می شود .... / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.