هسツی
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم... نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم ... نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم ...
هسツی
هنوزم طرحی از بـــــارون توو عمق تلخ چشمامه!
آرمان
از یک جایی به بعد دیگه نه دست و پا می زنی نه بال بال میزنی نه دل دل میکنی نه داد و بیداد میکنی نه گریه میکنی نه مشتتو میکوبی تو دیوار نه سرتو میزنی به دیوار نه... از یه جایی به بعد فقط سکوت میکنی...
✘ farHad ✘
تقصیر از ما نیست ... تمامی قصه های عاشقانه این گونه به گوشمان خوانده شده اند
✘ farHad ✘
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم ...دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود......و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. .....چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چشممان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو
✘ farHad ✘
شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی که در بیــداری انتظارش را دارم...
✘ farHad ✘
مـَــن .. طَعـــم شیرین یافتن را در طَعم تلــخ از دَست دادن یافتــَـم و در این میان سَهم من تنهـــــا یک یادَت به خیر ساده بود ..
✘ farHad ✘
گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبـــاشم دلـــــت می گیـــــرد 1 روز 1 ماه 1 سال از رفتنــــــم می گذرد . . .
✘ farHad ✘
پيشاني اَت بُقعه ي هَميشــه اَمن ياد ِ من است ... مي بوسَمش شايـــد از پُشت اين ضَريـح حــاجت رَوا شوم
✘ farHad ✘
گـاه گاهـی دل من می گیرد بـیـشـتر وقـت غروب آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست من وضـو خواهم سـاخـت از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد
✘ farHad ✘
" تـــو " دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـــــ ـــ ـه برای گفتنش .. جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و ناتمـــــ ــــ ــام ماند
✘ farHad ✘
انگـــار آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ ..
✘ farHad ✘
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد ...