❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ترک کردنِ آدم ها هم آدابی دارد؛ اگر آدابِ ماندن نمی دانید؛ حدِاقل درست ترکشان کنید؛ تا ترَک بر ندارند ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یادمان باشد! هر پس موندهای که من زمین میندازم ... قامت یه نفرو خم میکنه.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنان که بودنت را قدر نمی دانند رفتنت را “نامردی” میخوانند !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمـ هـا مـے آینـد زنـدگـے مـے کننـد مـے میـرنـد و مـے رونـد … ... امـا فـاجعــہ ـے زنـدگـے تــو آטּ هـنگـامـ آغـاز مـے شـود کــہ آدمـے مـے رود امــا نـمـے میـرد! مــے مـــانــد و نبـودنـشـ در بـودטּ تـو چنـاטּ تــہ نـشیـטּ مـے شـود کــہ تـــو مـے میـرے!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سهراب قایق دیگر جوابگو نیست.... کشتی باید ساخت!!! این جا مثل من زیاد است!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم : زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گـاهـی اوقـات . . . هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . . یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . . 2 خـط شـعـر . . . کـمـی هـوای بـهـاری . . . یـک وجـب پـیـاده رو . . . آهـنـگـی کـه دانـشـجـو خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . . 2 کـلـمـه حـرف . . . بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . . طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . . هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . . تـ ـو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف و صـدای بـارون بـشـه آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ ِ اون روزت !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نم کشیده ام بر دیوار اتاق بس که لحظه های دور بودنت را قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام روی آن به یادگار .
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
فقط از تو که نه .... از هر که شهوت پرست متنفرم.....