دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به گروه کما خوش آمدید ..

هر چی دل تنگت هست بنویس ...
-------------------------------------------

زنده باد سکوت ...

که سرشار از سخنان ناگفته است .

زنده باد دلتنگی های آدمی ...

و بادهایی که ترانه می خوانند .

جزئیات گروه

شناسه 454
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 17250 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 56 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 22
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 35
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 8

کاربران گروه

(674 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

Coma
شناسه‌: 454 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
محمد
محمد
در Coma

خدا یک زن افرید و یک مرد .. و من در شگفتم این همه نامرد از کجا پیدا شد.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

یادمان باشید که ... من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است. و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام، تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى. می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. این جهان مملو از انسان‌هاست ، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم، قضاوت و صدور حکم ب

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

من بهار را از مقدس ترین روزهایی می دانستم که گذراندم و قدیسه ترین انسانی بودم که فقط خوبی را تجربه می کردم مرگ را زیباترین نشانه ی عشق خدا به انسان می دانستم و گناه را زیباترین شکل عشق شیطان به انسان بهار را نیکو ترین فصل می دانستم تابستان را نشانه ی عشق می دانستم پاییز را یک تجربه و زمستان را پایان یک چیز خوب و یک شروع دوباره برای داشتن چیز خوبی دیگر و رنج نا مفهمومی بود که هیچ چیز نمی توانست آنرا به من بفهماند گذشت و گذشت... گاهی انسان میان مفهوم و نامفهوم گیر می کند گاهی دنبال نامفهوم رفتن تمام زندگی و وجودشان را نا مفهوم می کند وقتی چیزی با تمام نامفهومی هایش شروع شود با تمام نامفهومی هایش هم تمام می شود و چه سخت است در بیرا هه های نفهمیدن جا ماندن و بیهوده رفتن و عبور کردن وقتی رسیدن را نامفهوم می دانی وقتی که ایمان کسل آورترین کلمه ای می شود که تا به حال شنیده ای و خدا را نامفهوم ترین مفهومی می دانی که حتی نمی دانی آیا برایت یک مفهوم است یا یک نا مفهوم! و در انتها به هیچ می رسی ! ... .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

یک مشت دانه گندم توی پارچه ای نمناک خیس خوردند،جوانه زدند و سبز شدند کمی که بالا آمدند،دورشان را روبانی قرمز گرفت و همسایه ی سکه و سیب شدند. بشقاب سبزه آبروی سفره ی هفت سین بود. دانه های گندم خوشحال بودند و خیال شان پر بود از رقص گندم زارهای طلائی آن ها به پایان قصه فکر می کردند به قرص نانی در سفره و اشتیاق دستی که آن را می چیند. نان شدن بزرگترین آرزوی هر دانه گندم است. اما برگ های تقویم تند تند ورق خورد و سیزدهمین برگ، پایان دانه های گندم بود. روبان قرمز پاره شد و دستی دانه های گندم را از مزرعه کوچک شان جدا کرد. رویای نان و گندم تکه تکه شد. و این آخر قصه بود. دانه ها دلخور بودند، از قصه ای که خدا برایشان نوشته بود. پس به خدا گفتند: این قصه ای نبود که دوستش داشتیم، این قصه ناتمام است و نان ندارد. خدا گفت: قصه شما، قصه جوانه زدن بود و روییدن. قصه سبزی،قصه ای که برای فهمیدنش عمری باید زیست. قصه شما، قصه زندگی بود و کوتاهی اش، رسالت تان، گفتن همین بود. خدا گفت: قص شما اگرچه نان نداشت، اما زیبا بود، به زیبایی نان.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست؛ بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

انسان ثروتمند ....؟ >تقدیم به دوستان خوبم ........... .....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

جا برای من گنجشک زیاد است..... ولی من به درختان خیابان تو عادت دارم.....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

اگر يك شب خدا بودم!!!!!! اگر یک شب خدا باشم ویک شب بنده ام باشی تو را از مال دنیا بی نیازت می کنم آن شب تمام ماه رویان زمینی را برای آن شبی که بنده ام هستی برایت بنده می سازم اگر یک شب خدا باشم ویک شب بنده ام باشی نمی خواهم که از روی نیاز آن شب تو با تکرار نامم یاد من باشی که با آواز اول خوب می دانم چه می گویی و می دانم چه می خواهی که معنی خدا بودن در این باشد که یاد بنده در مانده ای باشی ندایی از آسمان آمد بیا بیا امشب خدایی کن مرا با مرکبی زیبا به سوی آسمان بردند در آن شب من خدا بودم و هرکس را نیازی بود یکی از دست فرزندش که شبها باده می نوشید می نالید گرفتم جان فرزندش ز هر کس شکوه ای می شد گرفتم جان او را تا نباشد داد و بیدادی تو را دنیایی عاشق بود تمام عاشقانت را در آن شب قلب بشکستم چرا؟ چون عشق من بودی در آن شب در کنار تو سراسر باده نوشیدم باده نوشیدم نوشیدم نامم از شکوه افتاد همه نام مرا با کفر بردند با کفر کفر خداوندا گنه کردم خطا کردم نمی خواهم خدا باشم همان بهتر که من بنده و تو تنها خدا باشی.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

تو ماه را بيشتر از همه دوست داشتي... و حالا ماه هر شب تو را به ياد من مي‌آورد مي‌خواهم فراموشت كنم اما... اين ماه با هيچ دستمالي از پنجره پاك نمي‌شود...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : . می آید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست . گنجشك گفت : لانه كوچكی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این طوفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند . خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكیش جبران شود.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می گیری، پس گرفتی دادی، پس گرفتی بعدا می خوای بدی، اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

الوالو.....منزل خداست...؟ ........... ....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید روئید در پس این باران گاه باید خندید با غمی بی پایان