صابر
اشکهایم که سرازیر میشوند......
دیری نمی پایدکه قندیل می بندد...
عجیب سرد است هوای نبودنت
صابر
در حیرتم از درازای فاصله هجرانت... تو هر چند دور تر شوی ،،، عمرم کوتاه تر کنی !!!
صابر
اگر مقصد پرواز است قفس هر چه ویرانتر،بهتر
صابر
تا وقتی كه تو هستی، تا لحظه ای كه یاد تو در خاطر من جاریست! تا زمانی كه دستهای گرمت همراه دستای خسته ای منه! تا وقتی كه نگاهت تنها پناهگاه و تكیه گاه نگاه سرگردان منه! تا زمانی كه تو همسفر جاده زندگی من هستی! تا وقتی كه شونه های تو امن ترین جای دنیاست برای من! من زنده هستم!
صابر
دست خودمان نیست که روی حرفمان نمی مانیم ما بر روی زمینی زندگی می کنیم که هر روز خودش را دور می زند
صابر
در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند
من خوش باور نادان محبت آرزو کردم
صابر
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم
صابر
نفرت دارم... گریزانم... از گذر لحظاتی که در آنها نیستی
صابر
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود گاهی نمیشود که نمیشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی گدای گدای گدایی وبخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود.
صابر
عشق همان بارقه ی نگاه حسرت باری است که هر چند آنی است، اما لهیب آتشش همیشه فروزان و سوزان می ماند
صابر
آدم خوبه نیم کیلو باشه ولی مرد باشه....اینو نامردا بخونن ....تاثیر بزاره روشون.....!
صابر
آرزوهایت را برآورده میکند خدایی که آسمانی را برای خنداندن گلی میگریاند .
*محـمــدامـیـنــــــ *
سپاس...=» خورشید غروب کرده بود ... مرد از فرط خستگی و سرما بی رمق به زمین افتاد ... نیمه شب از شدت تشنگی در خواب نالید ... گل ساقه اش را خم کرد و قطره های شبنم را در دهان مرد غلتاند ... علفهای سبز اطرافش رشد کردند تا گرمش کنند و خورشید صبحگاهی آنقدر بر بدنش تابید که گرمش کرد ... صبح که شد ... غلتید که بیدار شود .. با این کارش علفها را له کرد ... با دستش ساقه گل را شکست و تا چشمش به خورشید افتاد گفت : " ای لعنت به این خورشید ! باز هم هوا گرم است ... "
صابر
درود بر آدم های خوب ، آنها که در اندیشه ی دیگران تصویر زیبا می نگارند .