باران
اگه بعضی وقتها نمیشنوی دوستت دارم به خاطر سایلنت دلمه ، نه اینکه معرفتم کمه !
باران
یک گوشه نشسته ام پر از تشویشم / نقاشی چشمان تو هم در پیشم زیباتر از آنی که تصور بکنم / من جز تو به هیچکس نمی اندیشم . . . .
باران
یادت نرود که یاد تو در یاد است / آبادی دل برای تو آباد است از یاد نبر دل حقیرم ای دوست / در این دل من همیشه یادت یاد است . . .
باران
این منم پنهانترین افسانه ی شبهای تو / آنکه در مهتاب باران شوق پیدایی نداشت خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم / زیر باران نگاهت شعر معنایی نداشت . .
باران
میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری ، همینطوره مگه نه
باران
با رفیقت مثل چتر رفتار نکن که هر وقت بارون بند اومد ، فراموشش کنی !
باران
وقتی ناله های خرد شدنت زیر پای بارون نوای دل انگیزی شد چه فرقی می کند برگ سبز کدام درختی . . . .
باران
عشق لالایی بارون تو شباست ، نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه شبنم و برگ گل یاس ، لحظه رهایی پرنده هاست لحظه عزیز با تو بودنه ، آخرین پناه موندن منه .
باران
توی زندگیت بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه میکوبی ابر باش که منتظرت باشند که ببیاری
باران
یادگاری واسه بارون ، آرزوهایی که خاک شد وقتی رفتی زیبا ، انگار روح از تنم جدا شد
باران
نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست
باران
باران در گلوی من ابر ِ کوچکی ست ، میشود مرا بغل کنی؟ قول میدهم گریه کم کند
باران
بر سرم چتر گرفت؛ به تماشا ایستادند باران و رهگذران
باران
بارون و دوست دارم هنوز / چون تو رو یادم میاره حس می کنم پیشه منی / وقتی که بارون می باره . .
باران
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم