باران
خدا حافظ پیام من کلام من خدا حافظ تو ای تنها سلام من خداحافظ طلوع من غروب من خداحافظ تو ای محبوب خوب من
باران
به سرنوشت بیندیش که چگونه تصویر گر جدایی هاست برمن خرده مگیر چراکه جبر زمانه از آغاز هر زمانه از آغاز هر سلامی بدرود میرسد
باران
خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم .
باران
تو این رویای سر در گم خدا حافظ گل گندم تو هم بازیچه ای بودی تو دست سرد این مردم خدا حافظ گل پونه که بارونی نمیتونه طلسم رو بر داره از این پاییز دیوونه
باران
خدا حافظ گل لادن تموم عاشقا باختند ببین گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن خدا حافظ گل پونه گل تنهای بی خونه لا لایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
باران
از زندگیت بیرون میروم برای همیشه مثل همیشه عقربه ها نمیزارن حرف بزنم . خیلی دیره . میدونستم دیر میشه . اینو از همون سلام اول فهمیدم
باران
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
باران
گفتی محبت کن برو / باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی / دارم محبت می کنم . . .
باران
میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با خدا حافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه . . . .
باران
ای کاش آشنائیها نبود یا به دنبالش جدائی ها نبود یا مرا با او نمی کردی آشنا یا مرا از او نمی کردی جدا . . .
باران
باور کن که نیازی نیست به یاد کسی که نیست اولش ترسناک ، بعد دردناک ، و بعد آزاد و رها و شاد . . . فراموش می کنم
باران
رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی وبرایم دستی تکان دهی . . .
باران
از تو تنها یک حس مانده با من امشب که تو را گم بکنم پیش بیهودگی احساسم آخرین بار، سلام . آخرین بار،
باران
نمیتونم ببخشمت / دور شو برو نبینمت تیکه ای بودی از دلم / گندیدی و بریدمت
باران
قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم