دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

copy-paste آزاد

جزئیات گروه

شناسه 349
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 3503 پست
عضو 354 کاربر
طرفدار 18 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 77
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 210
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 30

کاربران گروه

(352 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

copy-paste
شناسه‌: 349 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران
باران
در copy-paste

دنیا چه کوچک است ، اما من و تو دور ، آن گونه دور دور که اعجاز عشق نیز ما را به یکدیگر نرساند ز هیچ راه !

باران
باران
در copy-paste

عادت ماست که بی باده و می مست شویم ، فارغ از میکده و هرچه در آن هست شویم ، عادت ماست که با اهل وفا یار شویم ، رشته زلف بگیریم و وفادار شویم .

باران
باران
در copy-paste

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود و آخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم .

باران
باران
در copy-paste

کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک محبت همه چیز را فراموش می کردم .

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران
باران
در copy-paste

معطر گشته با زلفت تمام عالم هستی ، بدان تا آسمان برجاست تو سلطان دلم هستی .

باران
باران
در copy-paste

به بزرگی گفتم زندگی چند بخش است ؟ گفت : دو بخش ، کودکی و پیری ، گفتم : پس جوانی چه شد ؟ گفت : با بی وفایی ساخت با عاشقی سوخت و با جدایی مرد .

باران
باران
در copy-paste

پروردگارا ! یاد یکدیگر را از ضمیرمان مزدای ! و چنان کن که شب و روز از محبت های یکدیگر یاد کنیم و برای هم آمرزش و آسایش طلبیم .

باران
باران
در copy-paste

پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ نگفتم به کجا ؟ نگفت : به خلوتگاه دوست ، نگفتم مگر فاصله ای می بینی ، بین دل و آن کس که دل منزلگه اوست !

باران
باران
در copy-paste

روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه می کرد، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد. با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید. آنها کودک را روی تاب گذاشتند. خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود. با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت. چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد.

باران
باران
در copy-paste

تقدیم به آن که دوری اش غمم ، خانه اش قلبم و فراموشی اش مرگم است . . .

باران
باران
در copy-paste

دوستت دارم نه در هوس / دوستت دارم نه در قفس دوستت دارم تا آخرین نفس . . .

باران
باران
در copy-paste

تنهاییم را با تو قسمت میکنم ، سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست . . .

باران
باران
در copy-paste

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن / شرط اول قدم آن است که مجنون باشی . .

باران
باران
در copy-paste

چه سخت اس در جمع بودن / ولی در گوشه ای تنها نشستن به چشم دیگران چون کوه بودن / ولی در خود به آرامی شکستن . . .

باران
باران
در copy-paste

اونی که عاشقش بودم از دست دادمش ، حالا اونی که منو داره دوستش دارم . . .