دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیررضا عطری
امیررضا عطری

میتونستی بمونی / عاشقم باشی . . . !!! (به همراه یک آهنگ ترنس زیبا هم , که باشه واسه ی قشنگی بیشترش) [فایل] [فایل] [فایل]

امیررضا عطری
haale kharaab (2).jpg امیررضا عطری

وقتی کسی نیست ... که خودت را فرو کنی در آغوشش و گم شوی در رویاهای شبانه اش ، فرقی نمیکند که صبح با صدای اذان بیدار شوی یا ناقوس کلیسا ... حتی درون خانه ی پدری ات هم احساس غربت خواهی کرد . . . !!!

امیررضا عطری
امیررضا عطری

من ، با دیدن شهر (خصوصاً اماکن مذهبی و معنویش) ؛ به یاد می افتم ... !!!

امیررضا عطری
امیررضا عطری

میگن که توی هر چقدر هم که بکنی ، هیچکی بهت نمیده ... !!!

امیررضا عطری
امیررضا عطری

من از تنهایی ؛ بیزارم ... ! / همین /

امیررضا عطری
امیررضا عطری

یکی از فانتزی های همیشگی من این بوده که یه قاتل زنجیره ای روانی نقابدار فراری باشم ؛ همونایی که یه آدمای روانی و غمگین بودند و صورت زخمی با نقاب داشتند (یه چیزی توی مایه های قیافه ی جوکر و امثال جوکر) و قتل های زنجیره ای اسرار آمیزی انجام میدادند و با گذاشتن یه نشونه (مثل کشیدن عکس یه لبخند یا امثال این کارها) به طرز مشکوکی فرار میکردند و ناپدید میشدند و افکار همه رو درگیر میکردند !!! ( حتی فانتزی هام هم غمگین و یه جوری اند . . . !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! )

امیررضا عطری
امیررضا عطری

حرف برای گفتن زیاد دارم ... اما ؛ جز این دیوار کسی رو نمیبینم !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیررضا عطری
امیررضا عطری

سرانجام در همین لحظه > (21/06/1391 ... 16:25) اعلام میکنم که پس گذشت زمان 4 روز و 15 ساعت بالاخره با بازگشتی شکوهمندانه به دنبالر برگشتم ... راستی یادم رفت !!! : > / سلام بر همه / ... منتظر خوش آمد گویی ها تون هستم . . . !!!

بابک...
بابک...

نیســــــــــــــــــتم ... رفتـــــــــــــــــه ام بی تو عادت کنم ، بیایم ...

بابک...
بابک...

به دنبال خدا نگرد ... خدا در دير و بتكده و مسجد و کعبه نیست لابلای کتاب های کهنه نیست لابلای سنگ و ضریح و دیوار و خانه گلی نیست خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ... آنــــجا نیــستـــــــــــــــ!! خدا در دستی است که به یاری می گیری... در قلبی است که شاد می کنی در لبخندی است که به لب می نشانی ... در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ... در قلبیست که برای تو می تپد .. در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده در اندیشه رهایی انسان از جهل و خرافات است در اندیشه رهایی انسان از استبداد و تاریکی است در پندار پاک توست در نگاه پر عشق توست خدا اینجاست همین جـــــا.... بدرود دوستان

بابک...
بابک...

یادِ کودکی هایمان بخیر هیچگاه ز گرگ شدن شاد نبودم بازی ها را حال... گرگ بودن افتخاری شده است وتسکین خاطر

بابک...
بابک...

گاه دهــقــانِ فــداکــاری می شویم که تمام وجودمان را برای یکی به آتش می کشیم و او قــطاری می شود که چشم ِ دیدنمان را ندارد ... کصافط

بابک...
بابک...

گاهی دلت گرفته ، نمیدانی دردت را به كه بگویی ، كه بشنود و.... نشنیده بگیرد...!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

کسی نبض مرا بگیرد ؛ نکند که مرده ام و هنـوز داغ ام و... (حواسم نیست) نکند ندارد دیگر!! به قولی: <چه نشان ز مـرگ خواهی که رساتر از خموشی؟>