دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
بابک...
بابک...

دلم بچگی می خواهد جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند...

بابک...
بابک...

پشت به پشت ایستاده ایم درصف نان در صف سکه در صف دلار هیچ کس به فکر آفتاب نیست ... بیایید صف ببندیم برای نور پیش ازآن که تاریکی همه جا را فرا گیرد پیش از آن که خورشید کرکره ی مغازه اش را پایین بکشد...!!!

بابک...
بابک...

نوشته هایم گریبان گیرت می شوند روزی ........ آنقدر که بینشان " آه " کشیدم ........

بابک...
بابک...

زیر باران قدم زدم صدای پای من، با صدای چکه های باران یکی می شد . من هم با باران یکی شدم. باریدم. باران بارید و من با ابر یکی شدم گریستم . برای خودم . برای تو . برای پرنده کوچکی که باران لانه اش را از او گرفت .. برای مظلومیت همه آنهایی که خیس بودند ... زیر باران قدم زدم . از خود می پرسیدم : من و باران که با هم رفیقیم ؟! پس از چه روست که من امشب دلگیرم ؟ باران صدای قدم هایم را می شست و می برد . و من در صدایی جدید پیچیده شدم صدا را نمی شناختم ؟ این جا کجاست ؟ حتی باران نیز دیگر با من سر رفاقت ندارد . به صدای قدم های باران گوش می کنم تنها از این طریق است که می توانم راه بازگشت را بیایم.

بابک...
بابک...

شرمنده ام"... که بي تو نفس ميکشم هنوز.......

meysam
meysam

ﺩﻝ ﺍﺳـــﺕ ﺩﻳﮕــﺭ! ﻧﻣﻳﺗﻭﺍﻥ ﺩﻟﺗﻧــﮕﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺭﻓـــﺕ ﻣﮕــﺭ ﻣﻳﺷــﻭﺩ ﺧﻳــﺳﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺏ ﮔﺭﻓـــﺕ!!؟ ﮔﺎﻫــﻲ ﻣﻳﺭﻳﺯﺩ ﻭ ﺧـــﺭﺩ ﻣﻳــﺷﻭﺩ... ﮔـــﺎﻫﻲ ﻫﻡ ﺗــﺭک ﺑــﺭ ﻣﻳــﺩﺍﺭﺩ... ﺍﻣـــﺎ ﺑﺎﺯ ﺩﻝ ﻣﻳـــ ﻣﺎﻧﺩ ﮔــﺂﻫﻲ ﻫﻡ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﺎﻗــﺹ ﺍﻟــﺧﻠﻘــﻪ ﻣﻳﮑﻧﺩ... ﻣﺛــﻝ ﻣــﻥ ﮐــﻪ ﻫﻳـــﭻ ﺩﻝ ﻭ ﺩﻣـــﺂﻏﻲ ﺑﺭﺍی ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﺩﺍﺭﻡ

بابک...
بابک...

مـــــــــن از کســـــــــــــانی که در بــــــــــــاور خود همیـــــــــــــشه حــــــــــق دارنـــــــــــد متـــنــــفــــــــــــرم

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

هر آهنگی که .. گوش میدهم .. به هر زبانی که باشد.. بغضم را میشکند... نمی دانم... بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است...!!!

بابک...
بابک...

پیشانیت را بوسیدم... اما تو بگذار به حساب لبهایت . . . و شرم من !

بابک...
بابک...

حسادت می کنم به تو ... ! که آسان .. که آسوده .. فراموش میکنی اما .. ... فراموش نمی شوی ... !

بابک...
بابک...

ابجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟ آبجی بزرگه گفت: م م م راست آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت! آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه بعد سه تایی زدن زیر خنده آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی خدایا خودت شفا ببخش تمام بیمارن سرطانی و غیر سرطانی رو که کم هم نیستند!!!!!!!!!!

بابک...
بابک...

مـن امتـحان کـرده ام ! آدم پـیــــــر می شود ! وقتــــی عزیزش را صــدا می زنـد و جـوابـــــی نمـی شـنـود ..!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

وقتی به آسمان مینگرم از این خرسندم،كه با وجود فاصله ها باز زیر یك سقفیم....

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

گاهـــــــــي بايد سكــــــــــــوت كرد ؛ خدا پاسخ گو خواهـــــد بود .... شک نكن ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

راست می گویند که چه دلت بخواهد ..چه نخواهد... بیشتر وقتها خــدا دلش نمی خواهد