بابک...
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ......وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش . وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد تقدیم به همه دوستان
بابک...
در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی …بن بست ها امافقط زنها را می شناسند انگار ..در سرزمین من سهم زنها از رودخانه هاتنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند ..اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اماپر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند...
بابک...
قطاری سوی "خـــــــــدا" میرفت، همه مردم سوار شدند به بهشت که رسیدن همه پیاده شدن و فراموش کردن که مقصد "خـــــــــــدا" بود نه بهشت ...
بابک...
میگویند عشق آن است که به او نرسیم..! ومن میدانم چرا..؟ زیرا در روزگار من کسی نیست... که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد...!!!/♥/
بابک...
مرا هیچ چیز عذاب نمیدهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم، ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم...
بابک...
رنجشــــــــی نیست !! آدمها همینند !! خوبنـــــد ولی فراموشکـــــــارند
بابک...
گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی،آنقدر بزرگ که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید...
بابک...
رفتُو .. برای اینکه دیگر نبینمَش ؛ خواب را از چشمانَم رُبود ! --------
بابک...
سیــــــ ــــگار هم نشدیم که تــــــــ ــرک کـــردنمون سخت باشه ....
بابک...
ستاره به چشم کوچک مینماید ، اما این گناه چشم است نه کوچکی ستاره !
بابک...
غیــرت همــان حســادت اســت امــا از نــوع مردانــه اش شایــد هــم حســادت همـان غیــرت اســت امـــا بــا نــام زنـانــه اش..
از اون حرفا زدی ...
14 سال و 1 ماه و 29 روز و 7 ساعت و 22 دقيقه قبل