دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلتنگی های یک دلشکسته...

جزئیات گروه

شناسه 126
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 6869 پست
عضو 730 کاربر
طرفدار 43 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 18
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 53
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 19

کاربران گروه

(726 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلتنگی...
شناسه‌: 126 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
soosi
soosi

وقتی پر از درد و حرفی اما در نهایت کم حرفی...

soosi
soosi

همش سراب بود... رفاقت ها! محبت ها! زیبا سرابی بود!

هانیه
هانیه

چیزی درون وجودم وول می خورد... که نمی توانم بنویسمش..

هانیه
1308491212996299_large.jpg هانیه

" ناپلئون هم همین اشتباه را کرد .. وقتی مسکو را گرفت، طوری آن را سوازند و ویران کرد، که نه دیگر به درد خودش خورد نه هیچ کس دیگر ... حالا تو ببین چه می کنی با دل ما !‌ ... "

هانیه
هانیه

هر از گاهي دنيا با تمام قدرتش ميخواهد به آدم حالي كند اينجا جاي خوبي نيست . دل نبند .../

این ارسال را بازنشر کرده است.
@ / \ ! (=) $
@ / \ ! (=) $

چوپان قصه ما دروغگو نبود...تنها بود و از تنهایی داد میزد،گرگ آمد....افسوس که هیچکس درد تنهاییش را نفهمید....تنها کسی که فهمید او تنهاست ، گرگ بود.....

سحر
سحر

ای کاش آشنائیها نبود یا به دنبالش جدائی ها نبود... یا مرا با او نمی کردی آشنا، یا مرا از او نمی کردی جدا . . .

سحر
سحر

باور کن که نیازی نیست به یاد کسی که نیست اولش ترسناک ، بعد دردناک ، و بعد آزاد و رها و شاد . . . فراموش می کنم

سحر
سحر

رفتی... اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی وبرایم دستی تکان دهی . . .

سحر
سحر

نمیتونم ببخشمت / دور شو برو نبینمت/ تیکه ای بودی از دلم / گندیدی و بریدمت

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحر
سحر

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

سحر
سحر

برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، تو را با من نمی خواهم که « ما » معنا کنم دیگر … برو با یک « من» دیگر بمان « ما » شو

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحر
سحر

…پایان راه کاملاً پیداست! می دهم قابش کنند کنایه هایت را به رسم یادگاری. و به همان دیوار میاویزمش! جای همان دستخط تماشائی . . .

soosi
soosi

خوندم و سوختم! (دیدگاه)

soosi
soosi

نبودم و فکر میکردم کسی نیست! وقتی اومدم دیدم خیلیا هستن!!!!! شاید تو هم همین فکرو میکنی! فقط یه لحظه بیا تا ببینی خیلیا هستن!