: ) اَمـــَد
واژه " آغوش " همان آغوش قدیمی ست که به شوق بودنش آرام میگرفتیم ... اما نمی دانم چرا این روزها در فرهنگ لغت "دلها" بعضی ها " بوی " هرزگی به خود گرفته ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با خودم فکر کردم آیا اینها خوابند یا تمام ما آدمها...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گول دنیا را مخور......!! ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند بره های این حوالی گرگ ها را میدرند سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند.....
آقـا اَمـیـن
از دَرد میپــــیچم بـــــه پیچِ جاده یِ شَـــب اینجا سرد است اما بوی تو را میـــدهد راستی آواز گُــــــرگ ها را یادَت هســـت؟ آن تخـــته سَــــنگ که اسمَــت را رویش نوشتم؟ آنها دیگَــــر نبودند...
آقـا اَمـیـن
وقتی دلم خسته میشود برایش از فردایی روشن میخوانم بهیادش میآورم که چه دلهایی را از خستگی به درآورده وقی دلم خسته میشود مینشینم و برایش آرام نجوا میکنم گرد و غبارش را با اشک میگیرم و از شادی که در راه است ، میگویم وقتی دلم خسته میشود دوست را صدا میزنم و به خدایی که بزرگ است ، میسپارمش . . .
آقـا اَمـیـن
چشمانم را که می بندم مهربانیِ نگاهت نقش می بندد در ذهنِ کوچکم و یادم می افتد که چقدر با نگاهِ من مهربان بودی مرسی از نگاهِ پُر لبخندت . . .
آقـا اَمـیـن
برای چراغهای همسایه هم نور آرزو کن بی شک اطراف تو روشن تر خواهد شد . . .
آقـا اَمـیـن
بیشتر وقتا پشت جمله ے عیب نـבاره مهم نیست یک בل شڪستـہ פֿـوابیده . . .
آقـا اَمـیـن
دِلَتْـــ رـآ بهـ هَر کَسیــ نَسپـ ـآر.. اینــ روز ـها ... بَعضیهـ ـآ اَز سِپُرْدـهـ اَتــ هَمــْ ... بَهرهـ میخوـآهَندْ ..!!
آقـا اَمـیـن
حتے قرص هم جـوآب نمےدهد٬ حالا من مےمانـَم و قاب عکس ـَت ! من چشم ـهایت را از کـُدئین بےش تر قـبـول دارَم..!
آقـا اَمـیـن
פֿوבґ رآ پُشتـ ـ טּِـقـ ـآبـ ـ قـ ـآیـґ مے ڪُنَـґ تـ ـآ ڪَسے... چِشـґ هآے پُفـ ـ ڪَرבه اَґ رآ نَبینَـב غَـґ پِنهآטּ בر صِـבایَـґ رآ نَشنَوב وَ פس نَڪُنَـב مُـ ـرבه اَ