❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز باران . . . . . . . . چه سنگین گذشت عصر بارانی ام گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم , تنها منتظرم پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده دلم برایت تنگ است..... همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن . . . بغضهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد صدای خسته ی قلب من است که از چشمان آسمان بیرون میریزد . . . مثل باران چشمهایت دیدنی است /٬ شهر خاموش نگاهت دیدنیست زندگانی معنی لبخند توست خنده هایت بی نهایت دیدنیست . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من امروز مثل آسمان خدا دلم بارانیست پاک است و خداییست به دور از ویرانیست مثل باران زلال و بی ریا شده ام از همه این نگاه های بی جان و بی رمق جدای جدا شده ام . امروز دلم سخت هوای خواندن دارد از برگ و نفس و گل و شقایق هزار حرف و گفتن دارد امروز مثل یک دخترک عاشق بی چتر و قرار زیر باران خواهم رفت از تمام این احساس های کبود آسان خواهم جَست بال خواهم زد ، پر خواهم کشید بی تاب خواهم شد شعر خواهم گفت برای گنجشک های خیس بارانی آواز خواهم خواند من به همه عابران خسته و بی دل لبخند خواهم زد و تمامِ قانون دیروزهای تلخ را برهم خواهم زد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میشود برگشت میشود برگشت و در خود جستجویی کرد در کجا یک کودک دهساله در دلواپسی گم شد؟ در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟ میشود برگشت تا دبستان راه کوتاهیست میشود از رد باران رفت میشود با سادگی آمیخت میشود کوچکتر از اینجا و اکنون شد میشود کیفی فراهم کرد دفتری را میشود پر کرد از آیینه و خورشید در کتابی میشود روییدن خود را تماشا کرد
آزاده ایــرانی
زيباترين لباسى كه ميتواند زن را بپوشاند .... بازوهاى مرديست ؛ كه دوستش دارد ... !!!
خوب حواسم نبود پاکش کردم
14 سال و 1 ماه و 28 روز و 50 دقيقه قبلاشکال نداله
14 سال و 1 ماه و 28 روز و 49 دقيقه قبل