آقـا اَمـیـن
کفرم را که در می آوری ، ایمانم به عشق بیشتر میشود !
آقـا اَمـیـن
این موهبت الهی ست صبح چشم بگشایی و یادت بیاید دوستی داری آبی تر از آسمان ، زلالتر از شبنم و روشنتر از صبح . . .
آقـا اَمـیـن
دلم یک آلزایمر خفیف می خواهد آنقدر که یادم نرود به نفعم است که به چند زبان زنده ی دنیا سکوت کنم . . .
آقـا اَمـیـن
صدایت نمیکـــــنم که برگـــــردی مهــــــم باشم خودت برمیگردی . . .
آقـا اَمـیـن
گاهی دوست دارم بدون پک زدن فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه میسوزد شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از تماشای سوختن من . . .
آقـا اَمـیـن
اگر میداد لیلی کام مجنون … کجا افسانه میشد نام مجنون …؟
آقـا اَمـیـن
من درد میکشم تو اما چشم هایت را ببند! سخت است بدانم میبینی و بیخیالی . . .
آقـا اَمـیـن
“بربادرفته” صد بار بهتر است از “از یاد رفته “…..
آقـا اَمـیـن
نقـش یـــک درخــت خشک را در زنـدگی بازی میکـنم نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پـیــر…
آقـا اَمـیـن
خـیـــلـــى بـــده احــســاس کــنــى مــثــل دارویــى فقط وقت نیاز ازت استفاده کنند . . .
آقـا اَمـیـن
این روزها بدجور به تو آغشته ام ، از صافی ردم کن و ببین که جز تو هیچم نمی ماند .
آقـا اَمـیـن
فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم همین که در ذهنم می پیچد از چشم اشک می آید…
آقـا اَمـیـن
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم به نفسهای تو در سایه ی سنگین سکوت به سخنهای تو با لهجه ی شیرین سکوت . . .
آقـا اَمـیـن
مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش ” زود برگرد “ طاقت دوری ات را ندارم . . . .
آقـا اَمـیـن
از فکر من بگذر خیالت تخت باشد من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد این من که با هر ضربه ای از پا در آمد تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد تصمیم دارد هم بسوزد ، هم بسازد