فرهاد 72
دست مخترع کولر درد نکنه چون: اگه به ما بود الان یا میگفتیم مشیتِ خدا در اینه که هوا گرم باشه و حتما یه حکمتی هست،باید تحمل کرد و نباید تو کارِ خدا دخالت کرد!! یا اینکه یه دعا ساخته بودیم و میگفتیم باید روزی 70 بار از روش خوند تا خنک شد...! اگرم میخوندیم و خنک نمیشدیم،میگفتن با اخلاص نخوندیو فقط بنده های واقعی و با تقوا خنک میشن ...
فرهاد 72
یه روز یه نامه دیگه واسم فرستاد که توش نوشته بود: من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم . . . آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . . باز هم براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم . . . خیلی تنهام . . . حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم . . . و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که: نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام .
فرهاد 72
یه روز بهم گفت : می خوام باهات دوست باشم . . . آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام . . . بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم. . . فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . . یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم... آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . . بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . . یه روز دیگه بهم گفت : می خوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه. بعد که همه چیز روبه راه شد تو هم بیا. آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام . . . بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . . یه روز تو نامش نوشت : من اینجا یه دوست پیدا کردم . . . آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . . براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم خیلی تنهام . . . یه روز یه نامه دیگه واسم فرستاد که توش نوشته بود: من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم . . . آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . . باز هم براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : ....
.•♪♫º°•. MσNi .•°º♫♪•.
کاش بجای اینهمه باشگاه زیبایی اندام درهر شهر یه باشگاه زیبایی افکار داشتیم مشکل امروز ما اندام ها نیستند افکارند.....!
.•♪♫º°•. MσNi .•°º♫♪•.
دفتر شعرم
کنار پنجره ورق خورد
شعرم را باد برد
و «تو» ...
ورد زبان همۀ کوچه شدی...
ᵾ ₰ ᵿ ℓ
دنیا رو کوچیکتر از اون میدونم که بگم یه دنیا دلتنگتم عزیزم......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از نخل برهنه سایه بانی مَطَلب ... از مردم این زمانه کاری مَطَلب ... عزت به قناعت است و مردی به شرف .... با عزت خود بساز و یاری مَطَلب . . . . .
آقـا اَمـیـن
خودتـــ باش ، اگه کسیـــ هم خوشــ ـــش نیومــد... به جهنــ ـــم که نیومــد اینجا مجســمه ســازی نیستــــ ...!
آقـا اَمـیـن
زيـــــر بــاران آدم تــرم خــــاك ِ تنـم ، بــوي دستهاي گِلــي ِ خــــــدا را مي گيرد...
آقـا اَمـیـن
ســ ــالـــ تحویلــ شـدو منــــ تمــ ــــامـ دلتنگیــ ـــمـ را بـ ــــه جــ ــــایــ تــ ـو بـه آغوشـ کشیدمـ چقـ ـــــدر جایتـــ میـ ـانـ بازوانمــ خالیـــــ بــود
آقـا اَمـیـن
هزارانـ نفر برایــ باریدنـ بارانـ دعــا کردند اما دعایشانــ مستجابـ نشد غافلـ از اینکه خداوند به فکر کودکیـ ستـ که چکمه هایشـ سوراخـ استــ ــ ـ