❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و...
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد. در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد. - آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: - شما خدا هستید؟ - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! - آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
همراه بسیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست
دلبسته اندوه دامنگیر خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست
کار بزرگ خویش را کوچک مپندار
از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست
چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست
در فکر فتح قله قافم که آنجاست
جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ایـن شـعرهـا را
همـــین حــــــالا بـخوان
وگـرنـه بعـــــدهـــــا ...
بـاورت
نمی شود !
هـنگـام سرودن ِ آن
چـگونـه ... دیــوانه وار
عـاشقـت بـوده ام !!!
آقـا اَمـیـن
بی خبــــــــــــــــر می روی ! من ســـــــــــر در گــُم ِ این رفتـــــــــــــن زمینُ زمـان را لــــــــــــعنت می کنم...
آقـا اَمـیـن
بـــي کســــي يعنــــــي روي زخمهــــــاي من نمـــــــک بپـــــاشـــــي ... و زخـــــم هايـــــم پشــت سرت راه بيفتند ... و معـتـــــاد دست هاي شـــورَت شوند ... !!!
آقـا اَمـیـن
دیــــوار اتاقــــــم پــــر از عکسهـــــای دو نفـــــــره ایست.... که قـــــــرار است بعـــــــــدا بیندازیم ... ! همان بعـــــــدا که نیســــــت شد در تقویــــــم بودنمــــــان ... !
آقـا اَمـیـن
گـاهـی فـرار میکنم از فـکر کردن به تو..... مِثــل رَد کردن آهنگــی که دوستَـــش دارم