❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یک پرنده می نو یسم از قفس پرید آ ن پرنده شیشه دریچه را ندید آن پرنده سینه سرخ سرخ سرخ سرخ سرخ روی آسمان شیشه خط کشید آ ن پرنده را به شکل سیب می کشم سیب سرخ پرزدوبه آسمان رسید آسمان بهشت شد تو آمدی وبعد... دستهای عاشق تو یک پرنده چید توی دستهای توپرنده خواب رفت خواب سرخ آسمان یک دریچه دید آن پرنده شیشه درچه را ندید قطره قطره سرخ توی دفترم چکی
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم
یا سیل می بارد و یا باران ندارد
بابا انارو سیب و نان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نویسد این ندارد آن ندارد
بنویس کی آن مرد در باران میاید
این انتظار خیسمان پایان ندارد
ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد یا آن که گدایی محبت شده باشد دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک تبدیل به غوغای حسادت شده باشد دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟ باغی ست که آلوده به آفت شده باشد خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است، بگذار که آیینه نفرت شده باشد! از وهن خیانت به امانت چه بگویم آنجا که خیانت به خیانت شده باشد! شرمنده عشقیم و دل منجمد ما جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کوچه ها ، خونه ها ، تموم عاشقا رفتن از اینجا یه غربت موند و من تنهای تنها ، یه غربت مونده و من تنها . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزگاری جاده ای بودم غرق تردد جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمی شد من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می دونست دلم اسیره ولی رفت / می دونست گریه ام می گیره ولی رفت //// می دونست تنهایی سخته ، می دونست / می تونست باهام بمونه ، نتونست ///// می دونست دلم شکسته ولی رفت / غم اون تو دل نشسته ولی رفت ........
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تنها ، و روی ساحل ، مردی به راه میگذرد. نزدیک پای او دریا ، همه صدا. شب ، گیج در تلاطم امواج. باد هراس پیکر رو میکند به ساحل و در چشمهای مرد نقش خطر را پر رنگ میکند. انگار هی میزند که: مرد ! کجا میروی ، کجا؟ و مرد میرود به ره خویش. و باد سرگران هی میزند دوباره: کجا میروی؟ و مرد میرود. و باد همچنان… امواج ، بی امان، از راه میرسند لبریز از غرور تهاجم. موجی پر از نهیب ره میکشد به ساحل و می بلعد یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب. دریا ، همه صدا. شب ، گیج در تلاطم امواج. باد هراس پیکر رو میکند به ساحل و …
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن زندگی تکرارِ زخمِ کهنه دیروز نیست بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن ...