آقـا اَمـیـن
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم ، و جای ِ یک اصل را خالی یافتم.. و اصل دیگری را به آن افزودم ... اصل سی و یکم : هرانسانی <حق> دارد ، هر کسی را که <میخواهد> رفیق بداند...
آقـا اَمـیـن
سیب ها از سرخی صورتت جاذبه گرفتن و این رو تو میدانی که اشک در آسمان طاقت نمیاره وقتی که خدا اذن باران می دهد اما این بار منم با کوله باری از غم و جدایی به هر بیابانی سر میزنم اما گمگشته ی من همین جاست و من!!!!!!!!!!!!!!
آقـا اَمـیـن
بـــآوَر کُــن.. حِسادَتـــ دارَد.. وَقتـــے اَز این هَمــِﮧ "تـُـــــو" سَهمــ ِ مَن.. فَقَط مُرور ِخاطِراتـــے اَندَک بآشَد!!!
آقـا اَمـیـن
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ....... بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل حجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
آقـا اَمـیـن
ازکسی پرسیدن خلوت کجاست؟ گفت: جایی که من و تو نباشیم... توجه کنید!!! جایی که من و تو نباشیم ، ما باشیم..
آقـا اَمـیـن
روزهای تعــــــــــــــطيل سخت تر می گـــذرد، زيرا که می دانم وقت داری به من بينديشی؛ ولــــــــــــــــــــــــی نمــــی انديشی ....!!!!!!!
آقـا اَمـیـن
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند امـا آنچه خوب است همیشه زیباست
آقـا اَمـیـن
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان ، چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند .
آقـا اَمـیـن
گاهی دلت می شود همانند دیواری سفید در دستان کودکی خودکار به دست که تنها چند خط درهم و مبهم می کشد و البته عمیق . . .
آقـا اَمـیـن
قاصدك حرف دلم را تو فقط می دانی نامه عاشقيم را تو فقط می خوانی قاصدك هيچ كس با من نيست ، همه رفتند!تو چرا مي مانی ؟؟؟
آقـا اَمـیـن
گاهی مرا یاد کن من همانم که اگر ساعتی ازم بی خبر بودی, آسمان را به زمین می دوختی...
آقـا اَمـیـن
وقتی خدا منو بدرقه .ميکرد میدونی بهم چي گفت ؟ گفت: گفت جایی که می فرستمت اسمش زمینِ ولی همون جهنمِ خودمونه آتیشش معلوم نیست اما می سوزنت خودتُ نه دلت رو
آقـا اَمـیـن
دلم خیلی گرفته . . . . شکایت به دل میبرم شکایت ها دارد این دل این دل شکایت به ماه برم شکایت به رو د شکایت به اسمان به نور اه . .. شکایت به راز دل میبرم
آقـا اَمـیـن
ای که دور از من و در یاد منی، با خبر باش که دنیای منی ، شادیت شادی من، غصه ات غصه من، قلب من خانه تو، خانه ات قبله من...
آقـا اَمـیـن
نیمکت با هم بودنمان تنهاست ... من دلِ نشستن ندارم ، تو دلیل نشستنم بودی!