♫❤.saman_ROHAM_jalili.❤♫
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای "کی " پرسید: اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟ آقای کی گفت:البته !اگر کوسه ها آدم بودند توی دریا برای ماهی هاجعبه های محکمی میساختند همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند مواظب بودند که همیشه پر آب باشد هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد گاه گاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است برای ماهی ها مدرسه می ساختند وبه آنها یاد می دادند که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند درس اصلی ماهی ها اخلاق بود به آنها می قبولاندند که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند به ماهی کوچولو یاد می دادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند وچه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میایید اگر کوسه ها آدم بودند در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت از دندان کوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می کشیدند ته دریا نمایشنامه یی روی صحنه می آوردند که در آن ماهی کو
♫❤.saman_ROHAM_jalili.❤♫
یا با شب بی شعر و طرب عادت کن یا مایه بذار از خودت، همت کن تا شعر دوباره ای بجوشد از من یک بوسه بده خیال خود راحت کن
♫❤.saman_ROHAM_jalili.❤♫
من از نگاه خسته ی پیران دردمند من از فروغ دیده ی طفلان بی گناه من از نیاز ریزش دیوار های شهر من از جواب پرسش خاموش هر نگاه من از سحر که تیغ کشد بر درنگ شب من از شفق که رسم کند صحنه ی نبرد من از غریو شیهه ی اسبان بی سوار من از غبار خفته در اغوش راه ها من از پرنده ، ابر ، شکوفه ، درخت ، سیل ، از هر چه زندگیست حتی من از تلاش همین یاس پیرمان که امسال هم بهار به فرقش شکوفه ریخت احساس شرم می کنم و رنج می برم .
♫❤.saman_ROHAM_jalili.❤♫
ببخشیدم اگر، ... صبر من کم بود و خطای تو زیاد... اگر تحمل من اندک بود و اشتباهاتِ تو بی شمار... ببخشیدم اگر، ... صدای گریه شبانه ام خوابت را آشفت... اگر دیدن اشکهای من دلت را آزرد... ببخشیدم اگر، من پر از عشق بودم و تو پر از نفرت... اگر بخشیدن عادت من بود و خصلت تو، نبخشیدن! ببخشیدم، به خاطر این همه دوستت داشتن... به خاطر تا آخرین نفس پایِ تو ایستادن!
♫❤.saman_ROHAM_jalili.❤♫
ازخدا خواستم تا دردهایم را ازمن بگیرد خداگفت :نه! رها کردن کار توست،تو باید از آنها دست بکشی. از خدا خواستم تا شکیبائی ام بخشد خدا گفت:نه! شکیبائی بخشیدنی نیست،به دست آوردنی است. ازخدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد خدا گفت: نه! من به تونعمت وبرکت دادم،حال با توست که سعادت را فرا چنگ آوری. از خدا خواستم تا از رنجهایم بکاهد خدا گفت:نه! رنج وسختی تو را از دنیا دور و دورتر وبه من نزدیک و نزدیکتر می کند. از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد٬ خداگفت :نه! بایسته آ ن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی. من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت نه،من به تو زندگی خواهم داد تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری. از خدا خواستم یاریم دهد تا دیگران را دوست بدارم،همانگونه که آنها مرا دوست دارند. وخدا گفت :آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم...
♫❤.saman_ROHAM_jalili.❤♫
مرگ هم مثل توست!! عطر میزند، تنش را برهنه میكند و با همه میخوابد جز آنکه او را به انتظار نشسته..!!
♫❤.saman_ROHAM_jalili.❤♫
دفتر سرنوشت من پر از تکرار واژه ی تنهاییست ، کاش تقدیر برگی از شادی با نام تو برایم ورق زند ، دوستت دارم .