آزاده ایــرانی
لــــــــــذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختـخواب نرم نیس
kamran
مرد به خدا ميگه چرا زن رو آفريدي؟ خدا ميگه واسه اينکه تو خوشت بياد! ميگه: چرا چشمش رو خمار کردي؟ خدا ميگه: واسه اينکه تو خوشت بياد ميگه: چرا موهاشو ابريشمي کردي؟ خدا ميگه: واسه اينکه تو خوشت بياد! ميگه: پس چرا کم عقل آفريدي! خدا ميگه: واسه اينکه از تو خوشش بياد:-
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خدایا! من اینجا ... دلم سخت معجزه می خواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا !
kamran
سه نفر ... پلیس مخفی میشن. الان نیروی انتظامی 4 ساله دنبالشون می گرده بهشون حقوق بده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این جمله خیلی به دلم نشست، آخه خیلی وقته که دارم سعی میکنم اینجور آدمی باشم...بتونم گرانبها ترین گنج زندگی رو بدست بیارم... سعی میکنم عاشق باشم... ولی نه اون عشق و عاشقی ای که ۹۹درصد آدما فکر میکنن... سعی میکنم عاشق همه چیز باشم... به همه چیز لبخند بزنم... این کار رو هم میکنم... دیگه وقتی تو خیابون راه میرم یا جلوی در خونه ی دوستم منتظرش می مونم تا بیاد، از سر بیکاری برگ درختا رو نمیکنم... عوضش یه کار دیگه میکنم که اول پیش خودم میگم کارم مثه دیوونه هاست... ولی بعدش خیلی خوشحال میشم... خوشحال میشم که حداقل خودم میدونم دیوونه نیستم... کم کم دارم میفهمم که دارم عاشق میشم... عاشق درخت ها... گل ها... ماهی ها... میدونین چیکار میکنم؟!؟!؟! برگ درختا رو ناز میکنم...با ماهی ها بازی میکنم... موقع بازی با ماهی ها میخندم... احساس میکنم اونا درکم میکنن... شعور دارن... حتی از خیلی از آدما هم باشعور ترن... از خیلی از آدما...!!! خیلی حس قشنگی داره ناز کردن برگ درخت... بازی کردن با ماهی... خیلی حس قشنگی داره.... حتماْ امتحانش کنین... حتی واسه یبار...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زیاده خواه نیستم! جاده ی شمال ... یک کلبه ی جنگلی ... یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی ... کمی هیزم ... کمی آتش ... مهِ جنگل ... کمی تاریکیِ محض ... کمی مستی ... کمی مهتاب ... برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار و بوی یار ... و بوی یار ... و بوی یار ... - نیکی فیروزکوهی -
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رمیده ( فروغ فرخزاد ) ..... دیدگاه ....
خسته نباشي عاشق
14 سال و 9 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی .. نگو که دلم خونه
14 سال و 9 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبل