سید کمال
فیزیک بعدترها ثابت می کند , در روزهای بارانی جای خالی آدم ها بزرگ تر می شود...
سید کمال
دیشب قصه ات را برای کسی میگفتم ؛ باز دوباره عاشقت شدم...
سید کمال
دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم : می آید ..... می ماند .... و به تنهائیم پایان میدهد ...... آمد ..... رفت ...... وبه زندگی ام پایان داد ... !!
سید کمال
رویاهاتو محکم بچسب
واسه این که اگه رویاهات از دس برن
زندگی عین بیابونِ برهوتی میشه
که برفا توش یخ زده باشن.
سید کمال
سقوط قطرۀ باران تنها فرودی است، که هیچ چتری برای نجات آن باز نمیشود ... چشم ، دهان نیست که داد بکشد ............. به داد چشمهای من برس .... به داد فرود اضطراری تک تک بغض های نیمه کاره از دست ِ آسمان ِ تو از دست ِ سایه روشنی که به چشمهایت میزدی که تا سایه اش از سرم کم شد ، صد سال نوری بین ما به بلوغ رسید .......... بگذار ..... بگذار .. بگذار کمی تنها کمی.... رفت و آمد کنیم وقتی که میدانی این روز ها شبیه کسی حرف میزنم که اصلا به من / نرفته است .... و تنها با نگاه تو به خود / آمده ام بگذار رفت و / آمد کنیم تقصیر من نیست که / به دلت .... نمینشینم......... که بدون برج ِ مراقبتت این چشمها .... این باندهای خیس جرات ِ نشستن نمیدهد ..... حال من 37 درجه زیر ِ دلتنگی است .... به سقوط قناعت میکنم به افتادن از چشم های ...............ا فقط برای آخرین بار آغوشت را .... چتر نجات ِ اشک هایم را ............/ باز کن تو بیشتر از هرکسی میدانی من از ارتفاع ..... من از بلندی ِ این فاصله میترسم....
سید کمال
دنیارابغل گرفتم گفتند امن است مطمئن است اعتمادکن هیچ کاری باتو ندارد ... خوابم برد، بیدارکه شدم دیدم آبستن تمام دردهایش شده ام ...
سید کمال
یکرنگ بمان ، حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند . . .
سید کمال
احساس است... مزرعه كه نيست هي شخمش ميزني لعنتي
آقـا اَمـیـن
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها!! امشب موقع خواب ، بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ... بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ... ... بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ... فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟! جوجه ها را بعدا با هم میشماریم........
آقـا اَمـیـن
برخی از خنده ها از گریه بالاتر است
آقـا اَمـیـن
همه ترسم از این بود که زندگی ِ بدون ِ تو رو تجربه کنم ...کردم ...خیلی هم بد نیست .
آقـا اَمـیـن
کـاش می شد مـثـل یـک " در " بـه رفـتـن و آمـدن آدمـها ، عـادت كنیم ... !