آقـا اَمـیـن
دوستت دارم... یکـ کلمــه است بـا دنیـــایی از مسئـولیت گفـــتنش هنـــر نیست مسئولــــیتـ پذیـــریشــ هنــــر است.!.
سید کمال
یه جـایے باید دسـتـِ آدمـا رو بکشے نـِگه شـون دارے صورتـشون رو میون دستـاتـ مُحـکـم بگیرے ... ... بگے : بـبـیـن ... مـن دوستـتـ دارم ، نــــرو !
سید کمال
عـاشـق روزهــــــــــــایی هستـم که مهـــــربان میـــــشـــوی . . . حتـــی اگـــــــــــر نفهـــــــــــمم چرا !!!!!!!!!
سید کمال
دلم
تنگ شده است
برای آغوشی
که خیلی هم مطمئن نیستم
« مال من باشد »
سید کمال
دلتنگی......حاضر! غم........حاضر! درد.......حاضر! دوری.....حاضر! عشق.........؟ بلندتر می خوانم......عشق...؟ باز هم نیامده غیبتهایش از حد مجازش دیریست که گذشته اخراجش می کنم!!!! با آنکه نمی شود اما زندگی را ادامه می دهم...! مشق هر شبتان همین باشد
سید کمال
اصلاحات مشترک انگلیسی_فارسی ------->دیدگاه ..
سید کمال
با تو از ناب ترین لحظه سخن خواهم گفت دوستت خواهم داشت ، هیچ میدانی چیست ؟ لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست
سید کمال
مقیاس اندازه گیری فاصله متر نیست ، اشتیاق است مشتاق که باشی حتی یک قدم نیز فاصله ای دور است
سید کمال
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند !!
سید کمال
احساس تو طروات باران است / بر زخم شکوفه های گل درمان است
هروقت که در هوای تو میچرخم / انگار نفس کشیدنم آسان است
سید کمال
لاف عشق و عـاشقی را وه چه آسان می زنیم خــود خـزانـیـم و دم از شــوق ِ بـهاران می زنیم بر زبان جاری همه مهر است و عهد است و وفا لـیـک جـمـلـه در عمل خنجر بـه یـاران می زنیم
سید کمال
نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نامهربان بودیم و رفتیم نگو اینها دلیل محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم
ایراندخت
عاشق باران که باشی روح بیمار طبیعت را - می فهمی در دیار خشک در میان سایه های تیره - در زنجیر مرگ را می بینی گاه بی تابی گاه می خندی عاشق باران که باشی در اضطراب شب - به دنبال آغوش امنی می گردی تا تن نازک تب زده ات را بسپاری به تنش تا فراموش کنی عاشق باران که باشی منتظر می مانی بر نگاه بی کلام پنجره - چشم می دوزی شعر می خوانی