دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه های دوره دوباره دور هم جمع می شن. (هر مطلبی دوست داری می تونی بزاری تا جایی که به کسی بی احترامی نکنی)
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه بر و بچز دوره :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 293 می باشد را وارد کنید. بصورت [293]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید

جزئیات گروه

شناسه 293
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 61575 پست
عضو 1104 کاربر
طرفدار 111 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 3
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 4
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 1

کاربران گروه

(1100 کاربر)

مدیران گروه

(5 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دوره
شناسه‌: 293 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

کودک که بودم زیر تخت میخوابیدم ... چون ایمان داشتم هیچ لولویی زیر تخت جا نمیشود... آن موقع ها شبیه هیچکس نبودم ... این روز ها چرا این روز ها شبیه چاپلین گریه میکنم.... این روز ها بیشتر با مسکن هایم لامبادا میرقصم ... این روز ها جای خالیم زیر تخت بوی نفتالین میدهد... اگر نبودم حواست به موشهای خانه پدری باشد ... دیر بجنبی اعتصاب غذا میکنند....... راستی یکی را پیدا کن به خدا قرص خواب دهد ... میخواهم دو ساعت برای خودم زندگی کنم...

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

پلیس راهنماییی جلو غضنفر رو می گیره میگه: كارت ماشین، گواهینامه، معاینه فنی، بیمه... غضنفر میگه: چیكار كنم؟ جمله بسازم؟

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

یک شبی مجنون نمازش را شکست / بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود / فارغ از جام الستش کرده بود گفت یارب ار چه خوارم کرده ای / بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دل خونم نکن / من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم / این تو و لیلای تو ، من نیستم گفت ای دیوانه ، لیلایت منم / در رگ پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی / من کنارت بودم و نشناختی .

مهدی
مهدی
در دوره

۱_ بعضی از کشور ها وسایل ارتباط جمعی دارند و بعضی ها وسایل اغفال جمعی .

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

کاش میتوانستم امشب بـــــــروم با اولین قطار به هر کجا که بــــــود کاش هیچ چیز نبود که پایبنـــــــدم کند کاش میشد رفــــــــت بدون کوله باری بدون فکـــــری........

مهدی
مهدی
در دوره

از مردم دنیا سوال جالبی پرسیده شد و هیچ کس جوابی نداد! سؤال از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ و جالب اینکه کسی جوابی نداد چون در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟ در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟ در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟ در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟ و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه ***

مهدی
مهدی
در دوره

بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟ چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود… بچگیمونم که دوران جنگ بود… دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید… رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن… فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد… ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد... بعضی ها هم که ازدواج کردن تورم کمرشونو شکست و روزگارشون سیاه شد...

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

"هيچ چيز ويرانگرتر از اين نيست كه متوجه شويم كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است."

مهدی
مهدی
در دوره

تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!

مهدی
مهدی
در دوره

آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

من نمی دانم که چرا مردمان شهرم با موسیقی باد می لرزند با غرش آسمان می ترسند از خیسی باران گریزانند و به شب می گویند سیاه من نمیدانم که چرا مردمان شهرم زیر باران زره چتر به سر میگیرند ! و آرامش شبنم و برگ چمن را زیر پا می اندازند من نمیدانم که چرا مردمان شهرم می دوند این سو آن سو و نمی بینند زیبایی پر های کبوتر را و چرا با احساس این چنین می جنگند ؟ وتب و تابی ، آنی نمی پرسند چرا ؟ معبود کجاست ؟ من نمی دانم که چرا مردمان شهرم دیگر در طاقچه های دلشان شمعدانی نیست!!!

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

زير آوارِ آخرين حرفت جا مانده ام . لعنتي ... نمي داني "خداحافظت" .. چند ريشتر بود.!!!

مهدی
مهدی
در دوره

امروز، مهم‌ترین تکیه‌گاه زندگی‌ام را از دست دادم؛ پشتی صندلی کامپیوتر شکست ...

مهدی
مهدی
در دوره

بی همگان به سر شود، بی تو دیگه اصن بحثشو نکن ...

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

آآآآآآآآآآآآآای مردم کسی صدای مرا میشنود ؟ حالم خراب است در خود مانده ام چه شده است مرا ؟ به گمانم قرمز شده ام راستی کسی میداند عاشقی چه رنگیست؟ نه اینکه من عاشق شده ام ها نه میخواهم رنگش را بدانم ... حس غریبی دارم جایی خواندم زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد حسم غریب است و هوای هجرت دارم چرا به فکر خودم نرسید؟ خب پس این حال و هوای زندگیست خیالم راحت شد پس عاشق نیستم زندگی هم که میگویند تا شقایق هست زندگی باید کرد راستی شقایق قرمز است نه؟ شاید ارتباطی باشد بین رنگ من و رنگ شقایق