سید کمال
دیگر فرصتی برای خواستن تو بر من نمانده اما هنوز از پشت نگاهم خواهان توام وتو...... بی رحمانه نگاهم را می کشی درد دوری تو دلم را در سینه می فشارد و ژاله را به چشمانم هدیه می کند آیا ترانه عشق را از چشمانم خواهی خواند وشعر وفا را زمزمه خواهی کرد ای کاش..... تو هم نفس با من فریاد می زدی *دوست داشتن را............*
سید کمال
فـرض کـن بــه عـکــاس بـگـویــــــــم : تارهای سپـیـد را سیـاه کـند….. و چـیـن و چروک ها را ماست مـالی… و حتـی از آن خنـده هـا کـه دوسـت داری برایم بکارد بـاز هم از نگاهم پـیـداست چـقدر … بـه نــبـودنـت خیره مانده ام...!!!!!!!!
سید کمال
هر وقت بیایی .. دیر است ! هر وقت بروی .. زود است ! بمان و رهایم کن ! از این دغدغه ی تلخ ِ .. دیر و زود بودن ها
سید کمال
از سا ختـــــــار دنـــیــــــــا اطلاع زیادی ندارمـــــــــ.... ولــــــی من هم دوســــت داشتـــــــــم دنیـــــــــــای كســـــــی باشــــــــم...!!!♥♥♥
سید کمال
خیلی دوست دارم بدانم فکر و خیالت را به کدامین سو روانه میکنی وقتیکه من اینجا، دور از تو با خیال تـــــــو خوشم...!
سید کمال
دست به صورتم نزن می ترسم بیفتد.. نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد .. سیل اشک هایم تو را با خود ببرد .. و باز .. من بمانم و تنهایی...
سید کمال
بَـهـانه هـایـت کـه بنـی اسـرائیـلی میـشونـد بی پنـاه تـرین کودک فلسـطینی زمیـن میشوم و..جـائـی درسـت مقابـل چشـمان بی تفـاوتت تمـام خـود رآ بـه رگـبـار مـیبـندم...
سید کمال
جــایِ خــالیــــِ تــ ــو را آنقـدر بـــا چـشم هایـــ ــَم آب خواهم داد کـ ه بـــــاز هم کـنـــ ــارم ســبز شــوی!!!
سید کمال
شراب میخواهمــــ موسیقــــــی و یک عالمه تنهاییـ ــ ـــــ باید هر جورشدهـــــــــ خنده های تورا فراموش کنمــــــــ
سید کمال
خیال نکن بی تو راحتم سکوتمو باورش نکن نه نگام نکن,صدام نکن,شاید نشه دیگه پای تو بمونم نه بروم نیار,دووم نیـــار,خودمم درد این جدایــی رو میدونم
سید کمال
مرا ببخش که همیشه می گویم دوستت دارم مرا ببخش اگر می بینم که نیستی و باز هم از آن چه نباید ، می گویم مرا ببخش اگر دل داده گی ات را برای خود می خواهم من آن یار بی غم نیستم