سید کمال
بفهم لعنتی…..!یکبار هم بفهم!! این اسمش قلب است….همان که در دستت بازیش میدهی!عروسکت را میگویم!! اسمش قلب است…..می تپید قبل از تو! رنگ داشت!امید داشت…..!!! تو سردش کردی…سنگش کردی….تنگش کردی….دیگر نفس ندارم!!! پس بده…..من قلبم را میخواهم…!
سید کمال
ساده بگویم..عاشقانه هایم برای تو..
سید کمال
כلــتنگــ شــכه امــ ! همــ براے تــو ، همــ براے כیــروز هآیــے ڪہ “باتــو” ســر کرכمــ
سید کمال
ببینمت گونه هایت خیس اســـت باز با این رفیق نابابت نامش چ بود؟ هان! باران باز با ;باران; قدم زدی ؟ هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها همدم خوبی نیست برای درد ها فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد
سید کمال
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی وقتـــی بغــــض میکـــُنی وقتـــی دآغونــــی وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی : "بیخـــیال"
سید کمال
خــ ــودت رآ تَصــ ــوُر کُـن بـ ـــی او شــ ــآید بِفَهمـــی چِهــ کِشـیـ ــدم بـ ـــی تــ ـــو
سید کمال
شبیه برگ پاییزی،پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ
سید کمال
هَنوز هَم وَقتے باراטּ مے آیَد تـَنَم را بـﮧ قـَطرات باراטּ مے سپارَم مے گوینَد باراטּ رساناست شایَد دَستهاے مَـטּ را هَم بـﮧ دَستهاے تو برسانَد !
فــرشــیـد
هَمین مونده ی ِ آدَمه بی نامو نِشون بخواد بیاد واس عَکسای ی میتینگه ما نظر بده .. تورو چ ِ ب ِ این شِکَر خوریا آخه !؟ »»»
فــرشــیـد
ی ِ ساندیس باز کَردم .. میخورم !