سید کمال
نمیدونم گنجشک ها که شبیه هم هستن
چه جوری همدیگه رو می شناسن
و نمی دونم چند نفر شبیه من هستن
که تو دیگه منو نمی شناسی
سید کمال
دوري بين منــــو تــــو، دوري بــــاغ و تمـاشــاست دوري بين منــــو تــــو، دوري مـــاهي و دريـــاست
samira
بیزارم از کوکب خانم که کبری شده این "مرد" بیاید!
سید کمال
تنها امید است که از لرزش نگاهم به مسیر پاهایت که دور میشوی مرا زنده نگه میدارد... گرچه اکنون غرق در دریایه سکوته بی کسیم
سید کمال
مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم – به زندان جفایم گر کشانی دوستت دارم به پیش خلق نتوان حدیث عشق را گفتن – درون سینه تنگم نهانی دوستت دارم چه حاصل از جفا کردن ، چه سود از مهر ورزیدن – مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
samira
قبلنا باباها ۷ تا دختر شوهر میدادند همشون خوشبخت میشدن .الان ی دخترو ۷ بار شوهر میدن آخرش بر میگرده خونه باباش!
سید کمال
بي روي تو گشت لاله گون مردم چشم..
بنشست ز دوريت بخون مردم چشم..
افتادي اگر ز چشم مردم چون اشك..
در چشم مني عزيز چون مردم اشك ..
سید کمال
سراغم را نميگيري چه شد افتادم از چشمت؟ منم فانوس لبخندت،غرورت،گريه ات،خشمت، اسيرم،خسته ام،سيرم،مرا درياب ميميرم
سید کمال
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ! خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم!!!
سید کمال
دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی آنكه در جستجوی قافیه ها باشم.. بی آنكه واژه ها را انتخاب كنم دوست دارم از تو بنویسم كه میدانم هنوز.. دوستم داری و هر سپیده دم یك سبد مهربانی از تو دریافت میكنم ..
سید کمال
سلام آزاده خانم .. صبحت بخیر .. کم پیدای خانم ؟؟ درگیر امتحانات هستی..
سید کمال
منو حالا نوازش کن.. که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره.. که این احساس زیبا هست منو حالا نوازش کن.. همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید.. به دنیای تو برگردم
سید کمال
بگو که اگه یه روز خواستی بری و تنهام بزاری بی خبر برو که دلم راحتر بشکنه