سید کمال
از مرگ هراسم نیست " من از زندگی می ترسم که ناگاه به انتها می رسد " من تشنه ترین احساسم زمانی است که سنگ قبرم را می شویند و سهم من تنها شنیدن صدای آب است
سید کمال
بچه بودیم از آسمان باران می آمد.. بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید.. بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن.. بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه.. بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند.. بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمیفهمد.. بچه بودیم دوستیامون تا نداشت.. بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره.. بچه که بودیم بچه بودیم.. بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم..
سید کمال
داشتم از کنار جاده ای رد میشدم به تابلویی بر خوردم که دیدم نوشته دوست داشتن دل میخواهد نه دلیل
گـلـپــری
يه بار يه عنكبوت قرص ايكس مي خوره فرش مي بافه.
گـلـپــری
يك گوسفند باپدر ومادرش دعواش ميشه ميره سر خيبابون ميگه دربست كشتارگاه
گـلـپــری
غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه: آخه بچه ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
گـلـپــری
يه مرده تو رستوران غذاش و مي زاره روي ميز و مي ره دستشويي براي اينكه كسي به غذاش دست نزنه يه يادداشت مي زاره كنارش كه كسي به غذاي من دست نزنه زيرش هم امضا مي كنه قهرمان بوكس. بعد مياد مي بينه غذاش نيست و جاش يه يادداشته كه نوشته: من غذات و بردم. قهرمان دو !
گـلـپــری
يه معتاده بوده مي ميره بعد ميره اون دنيا بعد اون دنيا مي بينن بنده خدا داره مي لرزه بهش ميگن چرا داري ميلرزي ميگه آخه سردمه بعد ميگن اين بنده خدا همين جوريش داره ميلرزه گناه داره ببريمش تو بهشت بعد ميبرنش تو بهشت ميبينن داره ميلرزه ميگن باز چيه ميگه بازم سردمه بعد ميگن ببريمش دم در جهنم بلکه گرماش بخوره به اين ديگه سردش نباشه بعد ميبينن بازم داره ميلرزه ميگن باز چيه ميگه بازم سردمه ميگن بزار بندازيمش تو جهنم دو سه روز که اون جا باشه ديگه گرمش ميشه ميندازنش تو جهنم بعد از چند روز ميان سراغش ببينن گرمش شده يا نه بعد همين که درو باز ميکنن ببينن گرمش شده يا نه معتاده ميگه درو ببند درو ببند دارم يخ ميکنم
گـلـپــری
غضنفر يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره
گـلـپــری
غضنفر سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم
گـلـپــری
غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد