فــرشــیـد
از شما چه پنهان ، آدما اِنقَد دورم زَدَن که بعید نیست یکی از همین روزا میدونی رو به نامم بِزَنن ... (:
فــرشــیـد
هیچ چیـز از هیـچ کس بعیـد نیست (:
فــرشــیـد
احساس سوختن به تماشا نمی ارزد آتش بگیر تا بدانی چه می کشم (:
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی تکه کاهی است که کوهش کردیم زندگی کوه بزرگی است که کاهش کردیم زندگی نیست به جز نم نم باران بهار زندگی نیست به جز دیدن یار زندگی نیست به جز عشق٬ به جز حرف محبت به کسی ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی زندگی تجربه تلخ فراوان دارد دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بنویسید به دیوار سکوت، عشق سرمایه هر انسانست،
بنشانید به لب حرف قشنگ، حرف بد وسوسه شیطانست،
و بدانید که فردا دیرست، و اگر غصه بیاید امروز تا همیشه دلتان درگیرست.
پس بسازید رهی را که کنون تا ابد سوی صداقت برود
و بکارید به هر خانه گلی که فقط بوی محبت بدهد!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در پشت چارچرخه فرسوده ای، كسی خطی نوشته بود: "من گشته ام نبود ! تو دیگر نگرد نیست!"... گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست. پویندگی تمامی معنای زندگی ست. هرگز "نگرد! نیست" سزاوار مرد نیست... فریدون مشیری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يه وقتايي آدم بايد سرشو بلند كنه، زل بزنه به آسمون، لبخند بزنه و بگه: خدا خيلي مخلصيم، هوامونو داشته باش ما هم تنهاییم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو اگر دلگيري، لحظه اي چشم ببند، اندكي اشك بريز، و بخوان نام مرا،
به تو من نزديكم، نام من يزدان است، لقبم ايزد پاك، تو مرا زمزمه كن، خواهم آمد سويت، بي صدا يادم كن، يا كه فريادم كن، كه منم منتظر فريادت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم شور می زند زیــــبا... تُو... کجای ایـن قصـه خسـته شُدی که هیج کَس نفهمیـد؟ کُجای ایـن دُنیـا را بــه دریـــا کشاندی که چشمانت اینجا تر شُد؟! حال من خوب نیـست زیـــبا... حال من خَرابِ خَرابِ خَراب است... من کجای ایـن خراب شده بودم که تو بغض کردی؟! بُغض نَکُن زیــــبا... عُمریـســت لبخند تو ما را زِنده نگه داشتـــه... بغض که می کنی دلم چنگ می شود... اگر نخندی... قاتل میشوم زیـــــبا... همه ی اشک هایم را بر میدارم... می اُفتم به جان این فاصله هـا... می اُفتم به جان ایـن درد های لعنتی... می کُشمشـان... بــه خوبی هایت قسم اگر نخندی... قاتل میشوم زیـــــبا... """حالِ من خوب نیـست ... حالِ مَن خَرابِ خَرابِ خَراب اَست..."""
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می دانم روزی خواهد رسید که تو نگاه می کنی و من؛ شعر می گویم... تو می خندی و من؛ شعر می گویم... تو راه می روی؛ آواز می خوانی؛ می نشینی؛ و شب ها... با همان آرامش خاص خودت به خواب می روی و من؛ غَــــــزَل می گویم...غَـــــــزَل می شوم... و تو می شوی اولین و زیباترین؛ کتاب شعرعاشقانه ی تاریخ که نَفَس می کشد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمها حرف می زنند . آشنا می شوند می خندند عاشق می شوند داد می زنند دعوا می کنند و جدا می شوند ... من هم اینجا با کلمات بازی می کنم !