.ܓܨمع الحبیب ...
سلام بر راست قامتترین بانوی قد خمیده ... سلام بر ارغوانیترین یاس عالم ... سلام بر مواقع النجوم ... سلام بر قلب حدیث ثقلین ... سلام بر "کشتی پهلو گرفته" ... سلام بر اشکهای پنهانی فاطمه ... ( دیدگاه )
.ܓܨمع الحبیب ...
ندا خیزد که این الفاطمیون ....
.ܓܨمع الحبیب ...
آهسته می شوید یگانه همسرش را / با آب زمزم آیه های کوثرش را /آهسته می شوید غریب شهر یثرب / پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را ..
.ܓܨمع الحبیب ...
درد دل حضرت علی علیه السلام کنار قبر حضرت زهرا سلام الله علیها «خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتنداری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چارهای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت مینماید و هیچ گاه اندوه دلم نمیگشاید. چشمم بیخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهای بود كه دل را خسته و غصهام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید… اگر بیم چیرگی ستمكاران نبود، برای همیشه اینجا [كنار قبر زهرا(علیهاالسلام)] میماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم میراندم.»
.ܓܨمع الحبیب ...
در خانه آه دارد علی/ عشق پهلو شکسته داردعلی/ آن پسر جان داد فدای مادرش /حسن حسین داغ مادر دارند یاعلی
.ܓܨمع الحبیب ...
مرغ دلم زمزمه سر میدهد / ناله یا فاطمه سر میدهد / در نظر همسر و دور از پدر / فاطمه پرپر شد در پشت در ....
.ܓܨمع الحبیب ...
از گریه عرش،آسمان دریا شد ... یک قطره چکید و مثل عاشورا شد ... باشال عزا مرد غریبی میگفت:.... ایام عزای مادرم زهرا شد ....
.ܓܨمع الحبیب ...
خداوندا چرا امشب /چراغ خانه خاموش است /چرا امشب علی گریان/ به جمع کودکان پیوست ...
شب است و غم و درد و الم و تابش مهتاب
15 سال و 4 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 34 دقيقه قبلدر آن شهر پر از ظلم
به جز مردم یک خانه
همه خواب ، همه خواب
و جز هق هق آهسته یک مرد
و یا ناله آرام دو سه کودک بی تاب
اگر گوش کنی می شنوی زمزمه ریختن آب
اگرچه همه خوابند
ولی در دل آن خانه پر از ماتم و غوغاست
که این شب ، شب بی مادری زینب کبری است
شب اصلی ضربت زدن حضرت مولاست
شب غسل گل یاس علی ، حضرت زهراست
علی بود و یک زانوی لرزان
علی بود و غم تازه یتیمان
علی بود .
و آن اشک روان ، سینه محزون پر از درد
وآن گریه پنهان
علی بود
و یک یاس شهیده
همان شیر خدا ،حیدر کرار
و رنگی که ز رخسار پریده
همان فاتح خیبر
که قدش سخت خمیده
علی بود
همان همسر زهرا
که چندیست به جز فاطمه از مردم آن شهرسلامی نشنیده
علی بود و رخساره زهرا
که سه ماهست ندیده
علی بود و دلی خسته در آن بارش غمها
علی بود و اسما
کنار بدن خسته زهرا
در آن نیمه شب ساکت و خلوت
همان نیمه شب غصه و غربت
شب هجر ، شب اوج مصیبت
شب مرگ علی ، مرگ گل یاس
علی کرد نگاهی به اسما
که بریز آب روان بر روی گلبرک گل یاس
و با اشک نگاهی به تن فاطمه اش کرد و همی گفت
عزیز دل حیدر
مددی کن که دهم غسل تنت را
کمک کن که بشویم بدنت را
و با نام خدا غسل گل یاس شد آغاز
خدا داند از آن لحظه که شد چشم علی سوی گلش باز
علی بود و قلبی که به اندازه فاطمه غم داشت
علی بود و بازوی کبودی که ورم داشت
و دستان علی بر گل زخم بدن فاطمه اش خورد
علی زنده شد و مرد
نفس در دل او حبس شد و سوخت
علی چشم به چشمان گلش دوخت
و آن بغض که در آن سینه نهان داشت رها شد
دوباره قد او خم شد و تا شد
و روح از بدنش رفت و جدا شد
سرش را به روی شانه دیوار زد و زار زد و گفت :
نگفتی به علی فاطمه یک بار
از این زخم و از قصه دیوار
از این اذیت و آزار
از این سینه و از لطمه مسمار
خدایا
چه کند حیدر کرارا...؟
همه عالم هستی ، فغان گشت ز آه دل آن رهبر مظلوم
و از اشک یتیمی حسین و حسن و زینب و کلثوم
به جز زمزمه ریختن آب
از آن خانه صدایی به سما رفت
که تا عرش خدا رفت ....
صدای تپش یک دل خسته
که بندش شده پاره و از ریشه گسسته
صدای کمر کوه
که از غصه ش
اجرت با خانوم...........
15 سال و 4 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 21 دقيقه قبلیاشاسین مع الحبیب
13 سال و 5 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 14 دقيقه قبل