بابک...
خدایا همش گفتیم "راضی ایم به رضای تو" این یه بار تو رضایت بده به رضای ما...
بابک...
آدما مثل عكس هستن زيادی كه بزرگشون كنی كيفيتشون مياد پايين...
بابک...
دیدن لبخند آنهایی که رنج می کشند، از اشکهایشان دردناکتر است...
بابک...
صدای خنده ی خدارامیشنوی؟؟ دعایت را شنیده به آنچه محال می پنداری می خندد.
بابک...
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم تعجب نکن ، مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟
بابک...
؛فک کن حالا یه جمله هم نوشتیم و یه عالمه هم دیدگاه گذاشتن!!!با اونا که میخواستیم دوسمون داشته باشن و ندارن چیکار کنیم؟؟؟؟فک کنم تو این دنیای مجازی 100نفر هم اددت کردن.....با فراموش شدنت تو این دنیای نامرد میخوای چیکار کنی؟؟؟؟..............فک کن چندین ساعتم با 1000 نفر چت کردی و غش کردی از خنده و این وسطا مجازی هم عاشق شدی....بوسشم کردی.......تلخیه بعد از خاموش کردن نوت بوکت و سکوت اتاقت و میخوای کجای دلت جا بدی؟؟؟؟..............اینا همه بی فایده اس...............یکی باید باشه که بعد این همه خاموشی و سکوت صدات کنه بگه عشقم بیا پیشم بشین........
بابک...
آدمها با دلایل خاص خودشان به زندگی ما وارد میشوند و با دلایل خاص خودشان از زندگیِ ما میروند نه از آمدنها زیاد خوشحال باش ، نه از رفتنها زیاد غمگین تا هستند دوستشان داشته باش به هر دلیلی که آمده اند به هر دلیلی که هستند بودنشان را دوست داشته باش ... بی هیچ دلیلی شادمانیهای بی سبب ، همین دوست داشتنهایِ بی چون و چراست...
رویـــــــــا
حرف نزدن با سکوتـــــــ ِ سرد فرق دارد / درست مثل غذانخوردن ُ روزه بودن !
وحید (آقای خاص)
مگسی را کشتم ... نه به این جرم که حیوان پلیدیست ، بد، است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است ... طفل معصوم به دور سر من می چرخید ..! به خیالش قندم ... یا که چون اغذیه ی مشهورش ، تا به آن حد ، گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد .. مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم ...!! مرحوم حسین پناهی