داداِ جوجو
حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروبِ ساکت و نارنجی خورشید ، وا کردم … نمی دانم چرا ؟
داداِ جوجو
خدایا چه بگویم ازکدامین گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدایابه کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنایت بگشایم.اشک در دیدگانم جمع شدوبغض شرم وپشیمانی ازگناهان دیگرمجال سخن گفتنم نداد.
./ DoostDar ./
دلم هیچ جوری با این تولد صاف نمیشه !!
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
قدیما می گفتن کنار هم نیستیم ولی میتونیم به یاد هم باشیم، ولی الان ، کنار هم بودن حتی راحت تره . . . آدما فراموشکارتر شدن ، حتی اگر کنارشونم باشی یادشون میره...!
بابک...
آهسته بيـــا كه خواب را خواب كنيـــم با گرمـــي بوسه غصــــه را آب كنيــــم گفتي كه دلت به عشق مشكوك شده پس دست بده كه عشق را قاب كنيم ..
بابک...
هرگز به دیگران اجازه نده که قلم خودخواهی دست بگیرند... دفتر سرنوشت را ورق بزنند.. و خاطراتت را پاک کنند و در آخر بنویسند: قسمت بود!!!.
بابک...
پسر نگاهی به دختر کرد و گفت:حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشاشو بست و گفت:کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم... بعد به دختر گفت:حالا تو ارزوتو بگو دختر چشاشو بست و خیلی بی تفاوت گفت:کاشکی همین الان دنیا تموم بشه... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب روی آب دید!
بابک...
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد …
بابک...
در دایره ای که آمدن ، رفتن ماست آن را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این عالم راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست (حکیم عمر خیام )
بابک...
خـــاطره اي کــه بعضــي آهنــگا.... بعضــي جاهــا... بعضــي بـوهــا.... بــرا آدم يــادآوري مي کنــه مغـز آدمـو مي پاشــه بــه ديـــوار!
بابک...
مرا از جهنم نديده می ترسانند هر روز جهنمی را تجربه ميکنم در اين قحطی عاطفه در وحشت داسهايی که بی امان فرود می آيند برتن ساقه ها در روزی که از نا امنی سياهی شب را به سخره گرفته ست ديگر مرا چه باک از رفتن به جهنم ...
بابک...
باید به بعضیا گفت : اگــه هیچی بـه روت نمیارم ؛ فـکــــر نکن نفهمم ... ارزشش رو نــداری...
بابک...
مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگــــت است ! و وقتی بفهمند چه مرگــــت است ... بهت میگویند : بس کن ! انرژی منفی نفرست ... اینجاست که سکوت معنا پیدا می کند ؛ و تنهـــــــــــــــــــــــایی می شود تنها چاره ...
بابک...
اینجا جایی ست که: ارزش دل قد یک مورچه است.. هر دو خواسته یا ناخواسته زیر پا له میشوند.