داداِ جوجو
و شب ها مرا رها نمي كنند ديگر به چشم هاي تو اعتمادي نيست وقتي مي خندند گريه مي كنند دروغ مي گويند و خوابهاي مرا آشفته.... كاش فكري به حال چشمهايت كني
داداِ جوجو
نمی دانم کدام درد بزرگتر است ، دردی که آن را بی پرده تحمل می کنی یا دردی که به خاطر ناراحت نکردن کسی که دوستش داری توی دلت میریزی و تا ب می آوری.
داداِ جوجو
سکوت من نه از بی صدایی و نه بی کلامی است بلکه از دلهره ایامی است که گذشت و مهر سکوت بر لبانم نشاند... از حسرت ایامی که آنگونه که باید می زیستم ،نزيستم و امروزهايي كه به دست ديروزها سپردم و فرداهايي كه در انتظار آمدنش سكوت ميكنم.. دلم براي حرف زدن در يك هواي عاشقانه تنگ شده. نقش قالي بزن به چشمانم نقش صد رنگ تمناها...
داداِ جوجو
در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي کني و از او گلايه داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه هاي قديم نگير.
داداِ جوجو
گاه سکوت بهترين پاسخ است.
داداِ جوجو
به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ و دستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجند
بابک...
بی حس شده ام از درد! از بغض! فقط گاهی ، خط اشکی... میسوزاند صورتم را !!!
بابک...
این روزها باید مثل کلاغ باشی ... باید عادت کنی بدون اینکه دوستت داشته باشند زندگی کنی...
بابک...
با گفتن یک " عزیزم جایت خالیست ! " نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر ! فقط ... دل خوش می شوم که هنوز ، بود و نبودم برایت مهم است !!!
بابک...
زنگ زدم به دوست دخترم، تا تلفن رو برداشت قطع کردم اومدم جلو آینه باز کل حرفایی که آماده کرده بودمو یه بار به خودم گفتم تکرار گوشیو زدم، تا برداشت گفتم: ببین عزیزم..من امشب مامان و بابام میرن مسافرت یا شب میای اینجا، یا دیگه نه زنگ میزنی نه اس.ام.اس میدی و کات ... هستم و نمیتونم و این حرفام حالیم نمیشه! منتظرم.خدافظ! یهو دیدم بابام از اونور خط میگه: قطع نکن شازده پسر!اول از مامانت بپرس الان زنگ زده بود گفت تاید بگیرم پودر ماشینی بگیرم یا دس تی؟ بعدم برو ساکتو جم کن ،توام با ما میای! درضمن خاک تو سرت کنن
بابک...
از هــر طــرفـــ کــه میــــ رومـــ بـــه خـــانـــهی تــــو میـــ ــرسمــــ!! نــعـوذبــالـلـه خــدا شــدهایــــــ مـگـــر؟!!
داداِ جوجو
و اینک ،،،،،،، هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید.