حامد
چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم آمدنت را سکوت کردم. داشتنت را سکوت کردم. رفتنت را سکوت کردم. انتظار بازگشتت را هم..... حالا نوبت توست... باید در سکوت به تماشا بنشینی سوختنم را
حامد
ی خواهم سخن بگویم از بیرحمی تقدیر از بی وفایی انسانها،از بی پناهی مجنون می خواهم از پرسه زدن در کوچه های بی انتهای تشویش بگویم. از آرزوهایی که بر دل مانده است از قصه های آشفته زندگی آنقدر می خواهم بگویم تا گوش شنوایی برای شنیدن دلتنگیهایم پیدا شود. براستی چه کسی سنگینی کلامم را به دوش خواهد کشید؟
حامد
دلـم ...
هنـوز ...
خیس خورده ی نگاه توست ...!!
نـازش بـدار ...!
که نلغــزد ...
از میان دستهایت ...!!
مونا
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟
مونا
دنیای ما پر از دست هائی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقابها...
مونا
افسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميكشيم . .
مونا
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟
مونا
دنیای بیرحمیست چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم...
مونا
وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها.... بلکه مو خاکستری ها هستند!» چارلی چاپلین
حامد
بعضی وقت ها دلگیر میشوم آن هم از درون... ولی وقتی نمیدانم چرا، دلم برای تو تنگ میشود ولی باز هم نمیدانم چرا...
مونا
سعی نكن متفاوت باشی..فقط خوب باش..خوب بودن به اندازه كافی متفاوت هست...
حامد
ای مــتــرســکـــــ ! آنقدر دستهایت را باز نکن ، کسی تو را در آغوش نمیگیرد ، ایــســتــادگــی همیشه تــنــهــایــی میاورد ...
حامد
فرقی نمی کند دیگر چوپان دروغ بگوید یا راست ...
گرگ های ایـــــن حـــــوالی آنقدر گرسنه اند که آدم ها را هم می درند!
حامد
من از او دورم ، خيلي دور،نه قاصدك اين مسافت را تاب مي آورد و نه باد....
به او بگو دلم برايش تنگ شده،
نه مثل هميشه
و
نه مثل هيچكس،
تا به حال...
حامد
وقتي زيادي به کسي بگي دوست دارم ....خيال ميکنه احساستو به حراج گذاشتي....تو حراجي هم چيز خوبي گير آدم نمياد...پس يه کم جلو اون زبونتو بگير..