دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من و شب هر دو بیداریم

|_̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲̲̲͡͡͡͡ ̲

جزئیات گروه

شناسه 364
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1207 پست
عضو 200 کاربر
طرفدار 7 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 189
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 379
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 87

کاربران گروه

(198 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

هر شب بیداریم
شناسه‌: 364 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
زامبــــی
زامبــــی

جهــان سوم جـاییست کـــه به جای ایمــیل از واژه پست الکتــرونیکـی استفاده میشود کـه هم پست هم الکـــترونیک انگــلیسـی است

زامبــــی
زامبــــی

سرما رفته تو مغز استخوونم .. دندونام تیلیک تیلیک میکنه

زامبــــی
زامبــــی

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره ،،دیگه دنبال دویدن فایده نداره،، ،،،،

زامبــــی
زامبــــی

یار هی یار، یار! ..اینجا اگرچه گاه گل به زمستانِ خسته... خار می شود، اینجا اگر چه روز گاه چون شبِ تار می شود، اما بهار می شود... من دیده ام که می گویم!.......{ از کتاب «انیس آخر همین هفته می‌آید» / سید علی صالحی}

زامبــــی
زامبــــی

نمیپرسه چه حالیم کسی که چهره ام رو دیده ...همه تو گوش هم میگن تقاص چی رو پس میده........

زامبــــی
زامبــــی

به این روزها رو شب کردن ..نمیگن زندگی کردن

زامبــــی
زامبــــی

لطفا وجب بگیرید ... قورباغه ها هم نفس کم آورده اند برای خواندن "ابوعطا"....... آب از سر من ؛ خیلی وقت ست که گذشته است....|مهران پیرستانی / چهارم خرداد نود|

زامبــــی
زامبــــی

+خسرو شکیبایی : مردم منو میدیدن میگفتن مخش تکون خورده ..... ولی من به مامانم میگفتم من دلم تکون خورده نه مخم .......... مادرم میگفت گور بابای مخ ، تو دلت قد صدتا مخ می ارزه , به خدا گفت , به همین زمین قسم گفت ....... اندیشه فولادوند : مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟......... نپرسید اسمش چیه ؟...... خسرو شکیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمیپرسن . همه چیو خودشون میدونن ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
زامبــــی
زامبــــی

از صبح بوی عطرموهای تو در دماغم پیچیده ست ........نکند باد .............باز هم شوخی اش گرفته -ادای آمدنت را در می آورد...!؟ ...|علیرضا باقی|

زامبــــی
زامبــــی

بر که نمیگردم ، هیــــــــــــــچ ! عطـــر تنـــــم را هـــم ... از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم .. که لــــم ندهـــی روی مبــــل های "راحتــــی" با خــاطـــــــره هایـم قـــدم بـــزنی ...!!... {کافه هشت و نیم }

زامبــــی
زامبــــی

به سلامتي كه يادمون داد زياد كه دور كسي بگردي آخرش ميزنه تو سرت..

زامبــــی
زامبــــی

عینکم تو کیفم ِ حوصله ندارم بیارمش / تنبلم خودتــی : (

زامبــــی
زامبــــی

پشت لبخندها زندانـــی ام : ((

زامبــــی
زامبــــی

در همه جا چراغ ِ عاشقانه ها روشنه ، به جز دل ِ من که درگیر ِ بودن یا نبودن شده

زامبــــی
زامبــــی

دارم رادیو گوش میدم /آما بخاطر هوای ِ برفــی صدا خیلی نامفهمومه {-