amirali
چه حس بدیست با تمام احساست به دیدن کسی بروی که خودش را آماده کرده تا به تو بگوید دیگر دوستت ندارد.....!
amirali
یه سری آدم خاص هستن که خیلی واست عزیزن .. هروقت ناخواسته ناراحتشون میکنی ، یقه ی خودتو میگیری و به خودت فحش میدی و با خودت درگیر میشی که چرا کوتاهی کردی .. خیلی خاص و عجیبن این آدما .. قدرشونو بدونین . مادر یکی از اوناس
amirali
گاهی باید با تمام وجودت سکوت کنی تا حرمت ها حرفی برای گفتن داشته باشند .
amirali
کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ بیانی ما برو بمیر : برو گمشو بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد می میرم برایت : عاشقتم می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد مردیم تا ... : صبرمان تمام شد مرده : بی حال مردنی : نحیف و لاغر مردم : خسته شدم من بمیرم ؟ : راست می گی !!
amirali
به دنبال خدا نگرد ؛ خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ، لابلای کتاب های کهنه نیست خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد . آنجا نیست خدا در دستی است که به یاری می گیری . در قلبی است که شاد می کنی، در لبخندی است که به لب می نشانی . در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته . در قلبیست که برای تو می تپد در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده. خدا در قلبی است که شاد میکنی ...
amirali
روزی انیشتین به چارلی چاپلین گفت : می دانی آنچه که باعث شهرت تو شده چیست؟ "این است که تو حرفی نمیرنی و همه حرف تو را می فهمند"! چارلی هم با خنده می گوید : تو هم می دانی آنچه باعث شهرت تو شده چیست؟ "این است که تو با اینکه حرف میزنی، هیچکس حرفهایت را نمی فهمد"!
amirali
جالب است ، در زندگی تنها کسانی ما را می رنجانند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند
amirali
اشتباه نکن…!! بیشتر از آنکه دلم تنگ باشد… برای تو…… ... برای آن منی که تو را نمیشناخت… تنگ است…!
amirali
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم .... نه برای اينکه آنهايی که رفتند را باز گردانم ؛ برای اينکه نگذارم بيايند .!!!
amirali
ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ . ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ، ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ
amirali
غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند.
amirali
بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . ! یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . ! یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . ! یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . ! یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . ! بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . ! یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . ! یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . ! یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت . . . !
amirali
دلتنگ که باشی...
دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی
خشنتر ، عصبیتر ، کلافهتر و تلختر ...
و جالبتر اینکه با اطراف هم کاری نداری
همه اش را نگه می داری و دقیقا سر کسی خالی میکنی
که دلتنگش هستی ..!
amirali
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!..