ملودی
خیالت "جمع"... هنوز هم ، تـــو را از بقیه "منها" میکنم ...!
ملودی
پاتوق من ...شبها ...در دل تو ...همین ...
ملودی
مهربانیت آنقدر زیباست که سنجاقکی بدون ترس روی کف دستت آب خواهد خورد...
ملودی
تمام معادلات ریاضی ...بی معنی میشود ...وقتی ...یک روز نبودن تو ...بیشتر است ...از صد سال بودنت ...
ملودی
در طواف کعبه ی دلت ...تا ملکوت عشق ...عروج میکنم ...
ملودی
نه قدر گوینمیشم ؟...نه قدر سزلامشام ؟ ...نئجه سن سیزلمیشم ؟ ...آخ نئجه سن سیزلمیشم ؟ ...
ملودی
من ..." دکارت " ..." ژید " ...یا " کامو " نیستم ...که بگویم : ..." هستم " ...من شاید ...شبیه آزادی ...همیشه در بندم ...یا شبیه تنهایی ...همیشه عاشق ! ...
ملودی
گلها را آب داده ام کبوتر ها را دانه تنها لولای در را رو غن نزدم وقتی بیایی جیر جیر کند ومن از کسالت هزار ساله ی آدم بیدارشوم ...
amirali
داستان درویش و زاهد و دختر کنار رودخانه . . . . . . . زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
خدایا عاقبت فهمیدم که چرا آخرین پله ی نردبان همیشه پوسیده است! زیرا مرگ، آخرین قدم برای زنده شدن در توست... ... خدایا او که قلبم را شکست او که روی آخرین پله دستم را نگرفت تنها خورده شیشه های قلبم نصیب دست و پایش شد! و من منی که سقوط کردم تو نصیبم!
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ
این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟! آدمها،ماهی ها را درتُنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه. اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد قلب است.
amirali
تا حالا بـــه این فکــر کردین با اینکــــه سـگ به وفاداری معروفــــه اما چــرا میگن مثه ســگ پشیمون میشــی؟! چـــون تــه وفاداری پشیمونیــــــه.