حمیده
بعضی سقف ها ؛ سرپناه نیستند ؛ بهانه ای هستند برای آوار
حمیده
اگر خیلی مهربان بشود، تا می زند... ولی اغلب مچاله میکند آدم را، روزگار !!
حمیده
پی کلام......... مگرد!............ آنچه می خواستی........... نگاهت گفت.
حمیده
گاهی شکستن دلی, کمتر از آدمکشی نیست.
حمیده
برای آدمها دلسوزی نکنید ! آنها به موقع خودشان ، دلتان را می سوزانند
حمیده
از وقتی که نیستی ، خدا می داند چقدر آب به صورتم پاشیدم ... ! این کابوس اینقدر واقعی است که از خواب بیدار نمی شوم...
A.A.B
لیلی می دانست که مجنون نیامدنی ست.اما ماند. چشم به راه و منتظر.هزار سال. لیلی راه ها را اذین بست و دلش را چراغانی کرد. مجنون نیامد.مجنون نیامدنی ست. خدا از پس هزار سال لیلی را می نگریست.چراغانی دلش را. چشم به راهی اش را.خدا به مجنون می گفت نرو. مجنون حرف خدا را گوش می گرفت خدا ثانیه ها را می شمرد.صبوری لیلی را. عشق درخت بود.ریشه می خواست.صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا درخت ریشه دار را اب داد. درخت بزرگ شد.هزار شاخه.هزاران برگ.ستبر و تنومند. سایه اش خنکی زمین شد.مردم خنکی اش را فهمیدند. مردم زیر سایه درخت لیلی بالیدند. لیلی چشم به راه است.درخت لیلی ریشه می کند. خدا درخت ریشه دار را اب می دهد.مجنون نمی اید.مجنون هرگز نمی اید. زیرا که مجنون نیامدنی ست. زیرا که درخت ریشه می خواهد
حمیده
اصلن کاش گرگی می آمد و دستان سفید کرده اش را نشانمان می داد و در را برایش باز می کردیم ! لعنتی ! در این خانه را گرگ ها هم نمی زنند دیگر !
A.A.B
تو را ازدلم پاک نکرده ام...دور دلم نقطه چین میگذارم… شاید به درد کودکی بخورد که با مدادی به هم برساندشان، و به گوش تو برساند که تو را از دلم پاک نکرده ام…!
A.A.B
میخواهم بروم......چمدان خالیم را می بندم میخواهم بروم … به هیچ کجا ای کاش زودتر برسم ….!
A.A.B
به تو تکیه داده ام... پشت به تو کرده ام قهر نیستم… نه… به تو تکیه داده ام که هرگز تنها نشوم