amirali
در شادي علت باشيم نه شريك ، و در غم شريك باشيم نه علت !!
amirali
فکر میکردم تو همدردی! ولی نه! تو هم ,دردی!!!
amirali
تو کجایی که ببینی ، چه سیاهه روزگارم دل به هیچکسی ندادم ، با اینکه تورو ندارم من از این زمونه سیرم ، شایدم این روزا بمیرم تو قشنگتر از همیشه ، من همون جوونه پیرم
✔ عـلـ[بابا]ــی
ذکر احوال مولانا فردوسیپور! : آن گزارشگر خوش خط و خال،آن پاکباز فوتبال،آن دائم در قیل و قال،آن برنامهی نود وی را عیال،آن مدام در جست و خیز،آن با مایلیکهن و قطبی و قلعهنویی و کفاشیان در ستیز،آن مشهور به عادل،آن علی دایی را قاتل،آن سلطان طریقت،آن برهان حقیقت،آن عاشق عطر عود،آن به همهی زبانها محمود،آن نو گل خندان ِ همیشه کیفور،شیخ عادل فردوسیپور! رضیالله عنه. از سلاطین گزارشگری بود و از مقبولان شماتتگری،در مچگیری مشهور بود و در پاچهگیری مذکور، صاحب صوت جمیل بود و ارکان فوتبال را شمیل بود و مزدکمیرازیی را خلیل بود و هزار مرید داشت که هر هزار بر آب برفتند و در هوا میپریدند و شوت چرخشی میزدند! نقل است چون از مادر بزاد،میکروفونی با وی بودی و این از کرامات شیخ بود! گویند: مادرش وی را در زمین چمنی به دنیا آوردی و تا چهل روز پــستـان به دندان نگرفتی و هیچ امساک نکردی.تا پس از چهل روز به سوی کمیتهی داوران رهسپار شدی.مادر به داوران نگاه کردی و سپس به طفل نگریستی« یعنی از وی سوال کنید».داوران بخندیدند ،ناگاه شیخ در گهواره به سخن آمدی و فرمودی«اَنا عادل،اَنا قاتل،اَنا خوشگل،اَنا اُمی
amirali
بزرگ که می شوی غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند دردهایت نیز غافل از آنکه لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای شاید بزرگ شدن اتفاق خوبی نباشد .
amirali
حالا فهمیدم چرا ترکم کرد و رفت . من میخواستم مالک دلش باشم . امـــا او فقط یک مستـاجر میخواست !!!
amirali
جدا که شدیم هر دو به یک احساس رسیدیم تو به "فراغــــــت" من به "فراقــــت" یک حرف تفاوت که مهم نیست .
amirali
هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز.
amirali
دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ، این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد . با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ، این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد و این همان قانون نسبیت است
amirali
همين لحظه حاوي بهشت و دوزخ است . همه اش بستگي به تو دارد . اگر تو خوش باشي ، شاد باشي ، اگر عاشق زندگي باشي و آن را محترم بداري و جشن بگيري . در بهشت هستي ، اگر نتواني شادماني كني ، اگر چنان زنجيرهاي سنگيني برپا و دست داشته باشي كه نتواني با آهنگ زندگي به رقص در آيي ، آن وقت در دوزخ به سر مي بري
amirali
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم، دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: «غصه نخور، میگذرد …» برای دلم، گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….» گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا … …. دلم، از دست من خسته است
amirali
هرگاه غروب غمگینی دیدی به یادم باش ، تا هرگاه طلوع زیبایی دیدم به یادت باشم . . .
amirali
زندگی قافیه باران است ، من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی . . .