مــُ حمــّــد ; )
متنفرم از خاطره هایی که وقتی بهشون فکر می کنم میگم: وای من چقدر احمق بودم
مــُ حمــّــد ; )
شونه آدم که هیچی...دیگه شونه تخم مرغم پیدا نمی شه سرمونو بذاریم روش یه دل سیر گریه کنیم!
مــُ حمــّــد ; )
دلم میخواد راننده ماشین پلیس بشم؛ هم راننده بشم، هم بلندگو بدن دستم !راننده پژو حرکت کن!مگان!! سرت رو بنداز پایین ! مگه خودت خواهر مادر نداری !؟.........ماکسیمای مشکی ؟ شیطون دخترای قشنگی سوار کردی!؟...206 صندوق دار آهنگ خیلی قدیمی هست...عوضش کن... !؟بنز مشکی ... بنننننننز ... فخر می فروشی ?!! بزن بغل
مــُ حمــّــد ; )
همین روزاس که بارون بیاد. بعدشم رنگین کمون. بعدشم خورشید تو هشت دقیقه طلاییش....
مــُ حمــّــد ; )
راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن تو چیزی را تکان نداد!! من هنوز هم قهوه میخورم سیگار میکشم قدم میزنم هستم اما تلخ تر بیشتر تنهاتر
مــُ حمــّــد ; )
خدایم را دوست دارم ، و با وفا تر از او سراغ ندارم ! شاید ؛ به رسم همین وفاداریست ، که عزیزانم را به او می سپارم.......
حمیده
خوشبختی را دیدم ... همین چند ساعت پیش ... گوشه ای نشسته بود ... ساکت و تنها ... دلگیر بود ... مدتیست جایی ندارد برای اُتراق کردن
مــُ حمــّــد ; )
یادمه وقتی دبستانی بودم .عاشق این بودم که زنگ بخوره بدو برم دستمو بندازم گردن دوستم ببرمش یک گوشه تا خوراکیهامونو با هم بخوریم. یادش بخیر ....
حمیده
از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد ... تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ ...بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.
مــُ حمــّــد ; )
به سلامتی پسری که مادرشو از دست داده بود و رفیقش که هیچوقت جلوش نگفت مامانم، که یه وقت داغ دلش تازه شه
مــُ حمــّــد ; )
واسه آخر هفته با بچه ها یه برنامه مصرف مواد گذاشتیم به همراه چاقو کشی،تجاوز و برنامه شاد و مفرح اسید پاشی... کیا میان؟ نگران نباشید آب بازی نداریم
مــُ حمــّــد ; )
عجیب است، بوی قهوه لذیذتر از خود آن است!
مــُ حمــّــد ; )
خدایا هر دری رو خواستی ز حکمت ببندی، ببند اما نزدیکِ در یخچال نشو