amirali
زن به شوهرش میگه : تو هندوستان یک زن رو به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه...
amirali
مردان بزرگ کسانی هستند که تا رسیدن به هدف آسایش ندارند.
amirali
مرد توانگر کسی نیست که بسیار داشته باشد.بلکه کسی است که بسیار ببخشد.
amirali
زندگی دو نیمه است: نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول
amirali
آخرین عضوی که در وجود یک زن می میردزبان اوست.
amirali
دختر خانم ها ناراحت نشن فقط جهت خنده ! وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی … وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدر زنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب. به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی.. وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون. همیشه آب را با بطری سر بکشید. وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!. وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید.. همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید.. خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید.
amirali
کوتاه ترین راه برای رسیدن به تکامل ، انتقاد پذیریی است.
amirali
کوتاه ترین راه برای دروغ نگفتن ، شجاع بودن است.
amirali
کوتاه ترین راه غلبه بر مشکلات ، کوچک و ناچیز شمردن آنها است.
amirali
کوتاه ترین راه برای دانستن یک ارتباط سالم ، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است.
amirali
مرد جواني که مربي شنا و دارنده ي چندين مدال المپيک بود٬ به خدا اعتقادي نداشت. او چيزهايي را که درباره خداوند ميشنيد مسخره ميکرد.شبي مرد جوان به استخر سر پوشيده آموزشگاهي رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه روشن بود و همين براي شنا کافي بود.مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود.ناگهان٬ سايه بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده کرد. احساس عجيبي تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.آب استخر براي تعمير خالي شده بود
amirali
دلم يک غريبه مي خواهد بيايد بنشيند فقط سکوت کند و من حرف بزنم تا کمي کم شود اين همه بار ... بعد بلند شود و برود انگار نه انگار ...!
✔ عـلـ[بابا]ــی
میتوان از آب و نان ، وز جان خود حتی گذشت / ممکن اما نیست مجنون بود و از لیلا گذشت ... عاشقان را خرقه ای پوشیدنی جز چشم نیست / یا ز خیر عشق ، یا میباید از دنیا گذشت ... !
amirali
گم می شوم در خودم تا تو مرا پیدا کنی ... آه چه امید عبثی!