saeed
دو دوست.دو دوست با پای پياده از جاده ای در بيابان عبور ميکردند. بين راه سر موضوعی اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند.يکی از آنها از سر خشم؛بر چهره ديگری سيلی زد. دوستی که سيلی خورده بود؛سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چيزی بگويد،روی شنهای بيابان نوشت "امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلی زد". آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادی رسيدند. تصميم گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سيلی خورده بود؛ لغزيد و در آب افتاد. نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات يافت؛ بر روی صخره ای سنگی اين جمله را حک کرد: "امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد". دوستش با تعجب پرسيد: بعد از آنکه من با سيلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بيابان نوشتی ولی حالا اين جمله را روی تخته سنگ حک ميکنی؟ ديگری لبخند زد و گفت: "وقتی کسی ما را آزار ميدهد؛ بايد روی شنهای صحرا بنويسيم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما ميکند بايد آن را روی سنگ حک کنيم تا هيچ بادی نتواند آن را از يادها ببرد."
Roham
سلا م بلد نیستین.............
saeed
اگر میانبرها در زندگیمان عمل می کردند!
حُـجَّتـــ
ای بابا اینجا هم مثل تویتت جواب سلام آدم رو نمیدن /!××× ا ه ه ه ه ه ه
saeed
حدیث قدسی:من شش چيز را در شش جا قرار دادم، ولي مردم آن را در شش جاي ديگر طلب مي كنند وهرگز به آن نمي رسند: من علم را در گرسنگي قرار دادم ، ولي مردم آن را در سيري دنبال مي كنند. من عزت را در نماز شب قرار دادم ، ولي مردم آن را در دستگاه سلاطين مي جويند. من ثروت را درقناعت قرار دادم ، ولي مردم آن را در كثرت مال طلب مي كنند. من استجابت دعا را درلقمه حلال قرار دادم ، ولي مردم آن را در قيل وقال دنبال مي كنند. من بلند مرتبگي را درتواضع قرار دادم ، ولي مردم آن را درتكبر مي طلبند. من راحتي را در بهشت قرار دادم ، ولي مردم آن را دردنيا طلب مي كنند.