✔ عـلـ[بابا]ــی
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد / عالم از ناله ی عشاق مبادا خالی / که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست ... وز جانب میخانه رهی دیگر هست ... اما ره میخانه ز آبادانی ... راهیست که کاسه میرود دست بدست ... !
// نــــسیم //
همیشه برای دلایل دیگران ،دلایل بهتری برای خودم بهانه کرده ام ! مثلا اینکه مهربانی او از روی همان مهربانی است نه از روی خودخواهی و ..... و یا خودخواهی او از سر نا ملایمات است نه ذات خودخواهش...!
ویدا
عشقم نثار کسی است که با دستپاچگی در جادهها از من سبقت میگیرد. به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتادهاست، کمی پول بیشتری میدهم. بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت میروم و سعی میکنم به آن محیط عشق ببرم.در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشیدن عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم. ...وین دایر
ویدا
آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند, از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه, خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.
ویدا
به دل خود مراجعه کنید و نسبت به تمام کسانی که در گذشته از دست آنها ناراحت شده اید احساس محبت نمایید. هر جا ناراحت شدید اقدام به بخشش و عفو نمایید. عفو و گذشت پایه بیداری معنوی است.
ویدا
از مهم ترین كارهایی كه به عنوان یك آدم بزرگ می توانید انجام دهید اینست كه گهگاه به شادمانی دوران كودكی برگردید.
یاورهمیشه مؤمن
چه زیباست در اوج تنهایی دست انسانی را گرفتن به بهانه اینکه نگذارم تنها بماند چه زیباست در اوج ناامیدی انسانی را همراهی کردن به بهانه امیدوار کردنش و چه نامردانه است انسانی را دنبال خود کشیدن ، عاشق کردنش و در اوج تنهاییش رها کردنش و گفتن اینکه : " دیگر تو را نمیخواهم ...
ویدا
به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است. ..وین دایر
ویدا
هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خود خواهد دید، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است
یاورهمیشه مؤمن
گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود,لیک دیدم به دو چشم نگران دستان تو گذشت همچو آبی که روان بود به سوی دگران