دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
حمیده
حمیده

این شکلکه یه جوریه. انگار داره با خستگی تمام میخنده. یکی نیست بهش بگه مجبور نیستی جانم برو استراحت کن.

حمیده
حمیده

بی تو نه شعر می چسبد نه مرور خاطره نه سیگار . من دلم آغوش می خواهد می فهمــــــــــــــــــی....؟

حمیده
حمیده

جل الخالق. این پلیس دنبالر از کجا متوجه میشه تو یه پست دعوا شده بعد یهو سر و کله اش پیدا میشه؟

حمیده
حمیده

یعنی میشه امروز ساعت 4 نشه؟!!! باید برم جایی اصلا حوصلشو ندارم.

حمیده
حمیده

پریوش شوهر کرد ... چه بد کرد پریوش ... شوهر کرد ... همه رو در به در کرد

حمیده
حمیده

به نظرتون لازمه برا باره سوم یادآوری کنم که از حوا ، خاله سلطان و مامان شریفه بدم میاد؟

حمیده
حمیده

سال70که حدودا5سالم بود.یه روز که مامان و بابام سرکار بودن.رفتم کنار چراغ نفتی ببینم چطور این وسیله ما رو گرم میکنه.با استفاده از هوش و ذکاوت بالا فهمیدم که آتیش باعث گرم شدنش هس.من هم چون اتاقم بسیار سرد بود تصمیم گرفتم که با استفاده از نبوغ خودم اتاقمو گرم کنم.رفتم ۱کاغذ A4 برداشتم کردم تو چراغ نفتی تا روشن بشه و ببرم تو اتاقمو از گرماش استفاده کنم.کاغذ روشن شد.همین که شروع کردم به حرکت به طرف اتاقم کاغذ از دستم افتاد رو فرش و شروع کرد به سوختن.یادم میاد رفتم تو آشپرخونه و آب آوردم ریختم روش.گفتم الان که مامان بابا بیان کتک میخورم.یادم اومد مادربزرگم که ۱بار دستش سوخت ۱کرم مخصوص مالید به دستش.به هزار بدبختی اون کرم رو پیدا کردم و حسابی همه جا فرش که سوخته بود مالیدم تا زود خوب بشه ولی متاسفانه خوب نشد.کل فرش علاوه بر سوختگی به رنگ سفید دراومد.وقتی بابام اومد خونه به خاطر این کار فوق هوشمندانه کلی بهم خندید و بدوم هیچگونه خوردن کتک به آغوش خانواده بازگشتم.اون لحظه باور کنید انقد که من خوشحال بودم از کتک نخوردن، اسرا جنگ تحمیلی خوشحال نبودن از بازگشت به وطن

حمیده
حمیده

یعنی به قدری از این شکلکه لوس بدم میاد که نگو.

حمیده
حمیده

دلم برا تو دیدگاه ها موندنو وقت نکردن برا خوندن پستا تنگ شده. لطفا منو تو دیدگاهها غرق کنید.

حمیده
حمیده

خداوندا نجاتمون بده از دست یه عده.

ܔܜܔ  Sasan ܔܜܔ
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ

سلام بر همگی دوستان ...... موندم این عــــــــــــــیدی پایان سال رو کی میدن آخـــــــــــــــــــــــــــه این شرکت ماااااااااااا .......... خون به جگــــــــــــرمون میکنه بعداً میده .... اونم با کلی منت ..... حالا چیزیم نیستا ......

حمیده
حمیده

از کمبودِ طرفدار رنج میبرم.

حمیده
حمیده

حوصله ام سر رفت.

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^

آقا دیشب دلم هوای خواست خیلی پنجره رو کردم یه نفس عمیق بکشم چشمتون روز بد نبینه نگو روی پنجره یه نشسته هیچی دیگه یکی رفت تو ...//

حمیده
حمیده

نمیدونم چرا بعضیا تاریخ تولدشونو نمینویسن تو پروفایلشون. که چی آخه؟ چی رو میخوان به اثباتن؟