دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
بهار
بهار

هرگزتو را فراموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري...

بهار
بهار

هرگز به چيزي آن مقدار عشق نورزيد كه نتوانيد شاهد مرگش باشيد

✔ عـلـ[بابا]ــی
نقاشی سعید معطریان.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

دلـــــــــــم تنــــــــــــگ اســــــت؛ صــــــــــدايم خـــيـــــــــــــس وبـــــــارانيـســـــــت ... نمــــــيدانـــــم چــــــــرا در قـلــــــب من پــــــاييــــــــــــز طــــــولانيســــــت ... !/ [تصویر: نقاشی / سعید معطریان]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت ، من به این معجزه ایمان دارم ... منتظر باید بود ... !/ [[1سال و 3ماه و 3روز و 25دقیقه قبل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
از رخ مه.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل ... دل فتنه شد بر زلف تو، ای فتنهٔ ایام دل / از رخ مه گردون تویی، وز لب می گلگون تویی ... کام دل من چون تویی، هرگز نیابم کام دل / ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

خوب می دانی که در چشمت گرفتارم هنوز/ روز و شب خوابم ربودی باز بیدارم هنوز/ نازنین با من مگو دل بر کن از تکرار من/ گرتو تکرار منی جویای تکرارم هنوز ... !/ [1سال و 3ماه و 9روز و 20دقیقه قبل]

ܔܜܔ  Sasan ܔܜܔ
ܔܜܔ Sasan ܔܜܔ

نمی دونم چی بهش بگم ، که این دلم خالی شه ، بعد بگم آخه دلم خنک شد ...... دلمم نمیاد حرفی بزنم بهش ...... ای خدااااااا

حمیدآقا موج مثبـシ دنبالر
حمیدآقا موج مثبـシ دنبالر

حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه است‬

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بردار زخمهای مرا ... مرهمی بیار ... بگذار وصله‌های تنم را عوض کنم ... !/ [1سال و 3ماه و 11روز و 58دقیقه قبل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
قاصدک4.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

گردٍ بام و درٍ من بی ثمر می گردی؛ انتظار خبری نیست مرا ... قاصدک ! در دل من، همه کورند و کَرَند ...!/ [اخوان]

✔ عـلـ[بابا]ــی
دریغ.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

باز هم همان حکایت همیشگی ... پیش از آنکه با خبر شوی ... لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود ... !/

فردایی دیگر
فردایی دیگر

یه پیرزن نا بینا بود ...همیشه وقتی سوار تاکسی میشدم اونم بود کلی باهم حرف میزدیم ..بعضی وقتا خوردنی میداد بهم مثلا نقلی ...تخمه ای .. ..همیشه هم نمیذاشتم کرایه شو بده کلی با هم شوخی میکردیم تو اون مسیر حتی خیلی کوتاه ...از بس دوسش داشتم ....ولی اسمم رو حتی نمیدونست ...خانوادشون رو دورادور میشناختم تقریبا حوالی خونه مادر بزرگینا زندگی میکردن....میدونستم کیه اما اون نه...چند وقت پیش وقتی امانتیشو خدا طلب کرد ازش ....رفتم مراسم خاکسپاریش و شرکت کردم ..وقتی دستمو دراز کردم به فاطمه نوه دختریش دست بدم ..مادر فاطمه گفت شما رو خیلی دوست داشت ..ازتون خیلی تعریف میکرد ..گفتم من ؟ ولی منو از کجا میشناختن ..گفت اره ..همون بار اولی که شما رو دیده بود اومد خونه و گفت امروز نوه دختری خدابیامرز خانوم راد رو دیدم ,چقدر این دختر شبیه مادر بزرگشه ... .. .., من اون لحظه بغض گلومو گرفته بود فقط ....مادر فاطمه گفت مادرم خیلی خوب حس میکرد ..خیلی .....

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

آخرین سکانسِ زندگیِ یک دل‌شکسته ... !/

فردایی دیگر
فردایی دیگر

امروز وقتی دنبال بازی برگ های پاییزی دیدم ...بازم کتابامو گذاشتم روی نیمکت ....نشستم و کلی نفس کشیدم ..نشستمو کلی نگاشون کردم ..نشستمو کلی نوشتم ... اخرشم وقتی سرمو بلند کردم ..چنتا از این برگای شیطون و نارنجی رو دیدم از ترس بقیه خودشون انداخته بودن بغل من ...بعدشم با اولین باد ارومی که اومد پریدن پایین و دوباره دنبال دوستاشون دویدن ....................خیلی خیلی امروز هوا خوب بود ...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

هنوزم دارن دنبال بازی میکنن ...هنوزم هیشکدوم اون یکی رو نگرفته ...میدونم نمیگیرن ...همو نمیگیرن ....انگاری قانون دنبال بازیِ پاییزیِ برگای خشک و نارنجی ,نگرفتنه ...شایدم نمیتونن ..یا نمیشه ,که هیچ باری اون پشتیه به جلوییه برسه ...من که هیچ وقت ندیدم تو دنبال بازی پاییزیشون, برگای زرد و نارنجی به همدیگه برسن ..اخر بازیم که میشه یه جا اروم کنار هم می ایستن اما به هم نمیرسن ..همدیگه رو نمیگیرن ......