دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سلام به همه شما عزیزان.
این‌گروه‌همانطورکه‌از‌نامش‌
پیداست‌متعلق‌است‌به‌بچه‌های‌ قدیم‌ایران‌توییت‌که‌اینجادوباره‌
دور‌هم‌جمع‌شدند.ولی‌خیلی‌
دوست‌داریم‌دوستان‌دنبالری‌هم‌
به‌جمعمان‌بپیوندند‌تا‌دوستان‌
جدید‌پیدا‌کنیم.
درب‌این‌خانه‌مجازی‌ما
همیشه‌باز‌است.خوش‌آمدید!
نحوۀ ارسال مطلب از طریق sms به گروه بروبکس توییت :
1-ابتداصفحهsmsخودرابازکنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 480 می باشد را وارد کنید. بصورت [480]
3- سپس sms را به شماره 30007650004444 ارسال کنید
----------

جزئیات گروه

شناسه 480
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 38597 پست
عضو 781 کاربر
طرفدار 72 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 15
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 19
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 2

کاربران گروه

(776 کاربر)

مدیران گروه

(6 مدیر)

برچسب‌های کاربری

بروبکس توییت
شناسه‌: 480 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

انسان ؛ حر[!]ت زده می شود، خوانده می شود، ترانه می شود، به یاد می ماند … و گاهی ناله ایست که تنها خاک، خوب می فهمدش … !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دوست من : زمين به مرد بودنت نياز داره ... مردونه حرف بزن ، مردونه بخند ، مردونه عشق بورز ... و مردونه گريه کن ... !

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

من خسته نیستم ... دیریست خستگی‌ام تعویض گشته است به درهم‌شکستگی ... من خسته نیستم ،درهم‌شکسته‌ام ... این خود امید بزرگی نیست؟ ! ... / [نصرت رحمانی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

تو نیستی ... که ببینی !... /

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نردبامی که به اندازه دلتنگی من قد بکشد ... پشت دیوار کسی یافت نشد ... تکیه بر حسرت خود خواهم زد ! ... /

نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در بروبکس توییت

خسته که باشی چه تنها میشوی؛خسته ام....

سوزان
سوزان

من و ایران توییتی ها به دنبالر معرفی کردن سلـــــــــــــــــــام

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ... من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان ... چه شود آخرِ دلتنگیها ! خدا می داند ! . . . /

حُـجَّتـــ
حُـجَّتـــ

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ (چه ربطی داشت؟؟!!! نوچ نوچ بی سوادی؟ نوچ نوچ.........پس تو خر من هستی!!!!!!!!!!! و به این ترتیب ما بزررگ شدیم به صورت اسکول وار! این یکیش خیلی خارجیه: آن مان نباراندو دو اسکاچی آنی مانی کلاچی!!!! چه چیزایی میخونیم آآآآ یعنی چی آخه؟

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم / همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم / حسرت رد شدن ثانیه های کوچک / فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم / تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب / آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم / ! ... /

ali
ali

نه،لازم نیست شمعها رو روشن کنی! تمام درها بسته ان... آیا دری باز مونده؟؟؟ لازم نیست تو تاریکی تنها باشم،ملکه شب کنار منه! هنوز درها بستس؟؟؟ مردم یا زنده...! به آینه نگاه کن! نمیدونم چطور باید وایسم،من از سایه خودم میترسم! چاقو تو دستم! با مرگ میرقصم! مثل شیر یا خط... مردم یا زنده...!؟ پنجره... خود انتخاب من،پنچره... من توی قصر بی کسی هام از درای بسته میترسم...! . (علی پاک نژاد)

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ای که به یک نگاه خود ... سلسـله بستــه ای به دل / در این جهــان بی وفـــا ... عجب نشستــه ای به دل ! ... /

این ارسال را بازنشر کرده است.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

امروز برگشتتنی ...وقتی کنار یه جوب یا همون جوی قدیمی ..وایساده بودم ...باخودم فکر میکردم اگر گوشیم بیافته الان چطور میتونم درش بیارم ...نه که اب داشت نه ...خالی و خشک بود ..ولی بابت این عمقش .....از قضا هنوز فکرم تموم نشده بود که گوشیم از دستم افتاد تو جوب......