ترانه خاموش
از دور تو را دوست دارم بی هیچ، عطری آغـوشی لمسي و یا حتی بوسهای. تنها دوستت دارم از دور . . .
ترانه خاموش
سال هاست به خود می گویم : این نیز می گذرد ... عمر گذشت و این و آن نگذشتند... در سینه تنگم انباشته گشته اند، دیگر نمی دانم باکدامین جمله روزهایم را بگذرانم ؟!! سرگشته و حیران غرق در افکار خود باز می گویم : این نیز بگذرد...
ترانه خاموش
اون طوریم که تو فکر میکنی نیست .. شاید عاشقت بودم،روزی .....! ولی ببین بی تو هم زنده ام، هم زندگی میکنم ... فقط گاهی در این میان، یادت ... زهر میکند به کامم زندگی را ... همیــــــــن ...
ترانه خاموش
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد …
ترانه خاموش
دست هایـمان را بـهم قفـل کنیم فقط یـادت باشد کلیـد را جایـی بـگذاری که یـاد هیـچ کدامـمان نـماند...
ترانه خاموش
فاجعــــه یعنى… آنقدر در تو غــرق شـــده ام که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى احســـاس خیانــت میـــکنم!! عشـــق یعنى همین…
ترانه خاموش
پیـــــچـکـــــ مــــی شوم ، وحــشــــــــــــــــــــــی !! مــــــــی پیــــــــــــــچم بـه پـــر و پـای ثانیه هـایـت ،، تـا حتــــی نتــــوانــــــــی آنــــــــــــــــــــــــــــــــی !! … بـــــــــی “مـــن” ” بـــــودنـــــــــــــ” را زنــدگــــی کنـی !!
ترانه خاموش
بیا با پنجه راه برویم. . . روی تن این دنیا. . . بگذار خواب بماند. . . نفهمد از قانونش گریخته ایم و، دل باخته ایم. . . !
ترانه خاموش
اگر کارگردان بودم صدای نفس هایت موسیقی متن تمام فیلم هایم بود…
ترانه خاموش
هیزم نبودم… ولی سوختــــــم در زمستان نبودنــــــــــــش . . .!
ترانه خاموش
به پای هم پیر شدیم ! من ، و خیال تو . . .