جواد منادی
غضنفر میخواسته زیردریایی آمریکاییا تو خلیج فارس رو غرق کنه، در میزنه فرار میکنه!
جواد منادی
غضنفر با ماشینش تو برفا گیر می کنه زنجیر نداشته سینه می زنه!
جواد منادی
میخه میفته تو آب زنگ می زنه در میره!
جواد منادی
غضنفر آهنگ خالی گوش می کرده میزنه زیر گریه میگن چرا گریه می کنی؟ با بغض میگه آخه خوانندش لاله!
جواد منادی
به غضنفر میگن عجب مملکت خر تو خری داریم میگه آره بابا من 3 بار رفتم سربازی هیچکی نفهمید!
جواد منادی
اسب هنرمند یه اسبه زنگ میزنه سیرک میگه با مدیر سیرک کار دارم . گوشی رو میدن به مدیر سیرک اسبه بهش میگه آقا من کار میخوام مدیره میگه کار نیست اسبه همینطور اصرار میکنه مدیر هم انکار تا آخرش مدیره میگه کشتیمون حالا چه کار بلدی؟ اسبه میگه احمق دارم باهات حرف میزنم!
جواد منادی
همیشه ساحل دلت رو به خدا بسپار...خودش قشنگترین قایقهارو برات میفرسته...
MOHAMMAD REZA
حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه. آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست. حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
MOHAMMAD REZA
مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم. کشیش می گه: خوب این که گناه نیست! مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید ۵ دلار بپردازه. کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی. مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه… کشیش می گه: بگو فرزندم. مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟
MOHAMMAD REZA
یارو دم یه گربه رو گرفته بوده و می کشیده بهش می گن : گناه داره چرا دم گربه رو می کشی؟ می گه بابا من فقط دمش رو گرفتم … خودش می کشه
MOHAMMAD REZA
دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟ دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!
MOHAMMAD REZA
اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم. دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!
جواد منادی
تو آسمون قلبم خدا خودش نوشته/ یه لحظه با تو بودن قشنگتر از بهشته
جواد منادی
به چشمم گفتم برایت اشک نریزه/ دلم گفت بباره که خاطرش خیلی عزیزه
جواد منادی
به لبخندی مرا از غم رها کن/ مرا از بی کسی هایم جدا کن/ اگر مردن سزای عاشقان است/ برای مردنم هر شب دعا کن