mohammad javad
گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است با زور مسکن قوی خوابیدن با دلهره از خواب پریدن سخت است عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود تا درک کنی که دل بریدن سخت است بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است هر روز سر کوچه نشستن تا شب از فاصله های دور دیدن سخت است حقا که تو سهم من نبودی حالا فهمیدن این درد شدیدن سخت است باشد تو برو زندگی ات شاد ولی بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است. . .
mohammad javad
بی تو اینجا نا تمام افتاده ام
پخته ای بودم که خام افتاده ام
گفته بودی تا که عاقلتر شوم
آه ، می خواهی مگر کافر شوم
من سری دارم که می خواهد کمند
حالتی دارم که محتاجم به بند
کاشکی در گردنم زنجیر بود
کاشکی دست تو دامنگیربود
من جهان را زیر وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پیدا کرده ام
mohammad javad
باز هم درگیرِ مشقی دیگرم
امشب از هرشب ببین! عاشق ترم!
امشب از هر شب تو زیباتر شدی
در خیالاتم اهوراتر شدی!
ای خدای شعرم اینجا حاضری
در رکودِ شعر گفتن شاعری
خلوتم پُر می شود از بوی تو
باز چشمانِ من و جادوی تو!
کاشکی می شد نگهبانت شوم
من بلاگردانِ چشمانت شوم
لحظه ای تاخیر کن در شعرِ من
مشق عشقِ امشبم را خط بزن
قُلّکِ احساسِ من وقفِ تو بود
حیف اما سکه ها کافی نبود!
بی تو شمعِ آرزوها دود شد
قصرِ رؤیاهای من نابود شد
بعد تو یعنی دلم دل می شود؟!
مثنویِ عشق کامل می شود؟؟!!
mohammad javad
من چقد خوشبختم که به او دل دادم بی هراس و تردید ، باورش می دارم چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد گله هایی می کرد که توانم کم کرد دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد آن همه شادابی ، از وجودش دست شست نا امیدی و درد ، روح او را آشفت گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی یعنی او تا این حد به دل من دل بست که به روی هر کس راه عشقش را بست حاصل این دوری ، باور قلبم بود قلب پر دردی که ، در برش سخت آسود
mohammad javad
دل من هرزه نـبـود … دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا !!! به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی … دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ،دل من را دیدی…؟
mohammad javad
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ويرانه خويش بخدا می برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش می برم، تا كه در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لكه عشق زينهمه خواهش بيجا و تباه همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه تجربه و خاطره و گذر عمر
mohammad javad
گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ......
mohammad javad
به تاوان کدامین جرم تنم سنگ بلا خورده ؟ سکوتم حرفها دارد ، ببین در من خوشی مرده ببین ای خوب دیروزی ، کجا بودم کجا هستم تو که همدرد من بودی ، ببین با غم چه بشکستم چه ها گفتند و نشنیدم ، بدی کردند و بخشیدم ز تیغ گریه اشکم ریخت ، ولی باز با درد خندیدم
mohammad javad
کجایی عشق من که به انتظار آمدن تو زندگی می کنم و روز ها را پشت سر میگذارم ، روزهایی که برای من اندازه ی یک سال تمام می شود، روز هایی که برای تو راحت میگذرد و برای من سخت. کجایی عشق من که برای آمدنت روز به روز لحظه شماری می کنم، روز هایی که برای من بدون با تو بودن سخت میگذرد کجایی عشق من که با گذشت روزهای بیشتر من هم بیشتر عاشقت می شوم ، روزهای که فقط به تو فکر می کنم و انتظار آمدنت را میکشم کجایی عشق من که روزها دارند بدون تو میگذرند، روزهای که من از فکر و خیال تو نمی دانم چه کنم، فکر و خیالی که دارد دانه ، دانه موهایم را سفید می کند. کجایی عشق من که با تو کم خداحافظی نکرده ام که رفتنم بازگشتنم شد، رفتنی که حتی یک روز نتوانستم به تو فکر نکنم. کجایی عشق من که روزها گذشتن اما تو نیامدی ، تو نیامدی و ببینی که من چحالی دارم از نبودنت ،کجایی عشق من که عمری اتتظار آمدنت را کشیدام ، اما افسوس که نیامدی، نیامدی و با ، نیامدنت زندگی را برای من تلخ کردی کجایی عشق من که روزها میگذرند و من در انتظار آمدنت سر می کنم کجایی عشق من ،کجایی .......
mohammad javad
یه روزی یه عاشق، عاشق رویا بود عاشقی که همه دنیاش همون رویا بود همون یه عاشق دیوونه ی رویا بود فکر رو خیالش همش چشمای رویا بود خدایا چی میشد اگه مال من میشد تک درخت جنگل خشک دلم میشد اگه بود جنگل دلم سبز میشد رنگین کمون آسمونم رنگین تر میشد خدا میدونه بدونه تو میمیرم اگه تو نباشی غم هامو از دنیا پس میگیرم تو خودت میدونی رویای من تو هستی عمری، جونی، تو رویاهام نشستی زندگیم بی تو دیگه رویایی نیست تو باید بمونی چون دیگه تو شب هام ماهی نیست عشق من، یار من، تویی همدم من رویا، تو بمون، تویی رویای من ب
mohammad javad
نمیدانم در این روزها چه چیزی در دلت میگذرد، من به فکر توام اما دلت خبر ندارد، نمیدانم چگونه حرف دلم را راحت بگویم فقط بدان در این قصه دلت را نخواهم شکست ... زیباترین روز زندگی، روز با تو بودن است اگر هم با من نباشی عطرت با من است احساس من به تو شده است با تو بودن تا ابد حتی در خواب هم نمیتوان قید نگاه تو را زد میدانم حرف عاشقی در گوشت پر است اما بدان سرنوشت برایم بی تو رقم نمیزند ...